دلالت داشتن آن ( عدد ) بر مفهوم ، بلكه همانا مىباشد ( عدم اجتزاء ) به خاطر عدم موافقت با آنچه ( مأمور به ) كه اخذ شده است ( مأمور به ) در منطوق ، چنان كه اين ( عدم اجتزاء به خاطر عدم موافقت با مأمور به در منطوق بوده ) معلوم است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
فصل : يعنى « هذا فصل »
عن غير موردهما : ضمير در « موردهما » به لقب و عدد برمىگردد .
انّ انتفاء شخصه : ضمير در « شخصه » به حكم برمىگردد .
ليس بمفهوم : ضمير در « ليس » به انتفاى شخص حكم برمىگردد .
على ما دونه : ضمير در « ما دونه » به عدد برمىگردد .
لانّه ليس بذاك الخاصّ و المقيّد : ضمير در « انّه » و « ليس » به پائينتر از عدد برگشته و مقصود از « بذاك الخاصّ و المقيّد » عدد مذكور در منطوق مىباشد .
اذا كان التّقييد به للتّحديد به : ضمير در هر دو « به » به عدد برمىگردد .
الى كلا طرفيه : ضمير در « طرفيه » به عدد برمىگردد .
لو كان لمجرّد التّحديد : ضمير در « كان » به تقييد به عدد برمىگردد .
الى طرفه الاقلّ : ضمير در « طرفه » به عدد برگشته و كلمهء « الاقلّ » صفت آن مىباشد .
كان فيها فضيلة : ضمير در « فيها » به « الزّيادة » برمىگردد .
بغيره من جهة دلالته : ضمير در « بغيره » به عدد مذكور در منطوق و ضمير در « دلالته » به عدد برمىگردد .
بل انّما يكون الخ : ضمير در « يكون » به « عدم الاجتزاء » يعنى كافى نبودن برمىگردد .
مع ما اخذ فى المنطوق : ضمير نايب فاعلى در « اخذ » به ماء موصوله به معناى مطلوب و مأمور به برگشته و ماء موصوله با جملهء صلهء بعدش ، مجرور به « مع » و اين جار و مجرور ، متعلّق به « عدم الموافقة » مىباشد .
كما هو معلوم : ضمير « هو » به « كون عدم الاجتزاء لاجل الخ » يعنى عدم اجتزاء به خاطر