تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
نبوده « 1 » مگر به كمك قرينه . « 2 » زيرا اصل در الف و لام ، آن است كه براى تعريف جنس باشد « 3 » چنان كه اصل در حمل در قضاياى متعارفه نيز حمل متعارف كه ملاكش ، اتّحاد در مصداق و وجود بوده ، يعنى حمل شايع صناعى بوده و نه حمل ذاتى كه ملاكش ، اتّحاد در مفهوم و معنا مىباشد . روشن است ، حمل شيئى بر جنسى يا ماهيّتى به حمل شايع صناعى ، اقتضاى اختصاص اين ماهيّت به آن شىء و حصر اين ماهيّت در آن شىء را نمىكند . « 4 »
هامش
( 1 ) - زيرا اثبات حصر و اختصاص يا بايد الف : از الف و لام ، استفاده شود ، يعنى گفته شود ؛ الف و لام براى اختصاص و حصر ، وضع شده است . ب : از حمل يعنى حمل خبر بر مبتداى معرفه به الف و لام استفاده شود يعنى گفته شود ؛ كيفيّت حمل ، مفيد حصر و اختصاص محمول ( خبر ) به موضوع ( مبتدا ) مىباشد . حال آنكه نه چنين وضعى وجود دارد و نه چنين معنايى استفاده مىشود . ( 2 ) - مثل « الحمد للّه » كه حمد ، اختصاص به خداوند دارد زيرا قرينه داريم و اينكه حمد در مورد غير خداوند اصلا معنا ندارد و يا مثل « الجنّة للموحدين » يا « العاقبة لاهل التّقوى » . ( 3 ) - يعنى اگرچه الف و لام متعدّد است مثل الف و لام عهد با اقسام ذكرى ، عهدى و ذهنى و يا الف و لام استغراقى ولى اصل در الف و لام آن است كه وضع شده براى جنس و ماهيّت . يعنى اشاره به جنس و ماهيّت مىكند . به عبارت ديگر ، بيانگر جنس مدخولش و نه مصاديق آن مىباشد . مثلا در « الرّجل خير من المرأة » يعنى جنس رجل از جنس مرئه بهتر است ولى ممكن است در خارج ، مصاديق زيادى از زنان ، بهتر از مردان باشند . حال كه الف و لام براى جنس بوده ، بايد گفت ؛ حمل خبر و چيزى بر جنس و ماهيّتى ، نشانگر اختصاص خبر به آن ماهيّت نمىباشد . بنابراين ، معناى « الشّجاع زيد » اختصاص شجاعت به زيد نيست . ( 4 ) - قبلا گذشت حمل بر دو قسم است : الف : حمل شايع صناعى : بيشترين حمل در قضاياى متعارفه ، حمل شايع صناعى است كه ملاكش اتّحاد مصداقى است . مثل « الانسان زيد » يا « زيد انسان » يعنى زيد با انسان از نظر مصداقى و در خارج ، يكى مىباشند ب : حمل ذاتى كه ملاكش اتّحاد مفهومى و مصداقى است مثل « الانسان حيوان ناطق » . با توجه به اينكه حمل نيز حمل شايع صناعى