كلمهء طيّبهء يادشده بنا بر هر دو تقدير ، دلالت بر توحيد نمىكند .
99 - بنا بر فرض اينكه كلمهء « ممكن » در تقدير باشد ، چگونه كلمهء طيّبه ، دلالت بر توحيد نمىكند ؟
( امّا على الاوّل . . . لا وجوده ) ج : مىفرمايد : اشكال شده كه در اين صورت ، كلمهء طيّبه فقط دلالت بر اثبات امكان وجود بارىتعالى مىكند و نه آنكه اثبات وجود بارىتعالى كند . « 1 »
100 - بنا بر فرض اينكه كلمهء « موجود » در تقدير باشد ، چگونه كلمهء طيّبه ، دلالت بر توحيد نمىكند ؟
( و امّا على الثّانى . . . امكان إله آخر ) ج : مىفرمايد : اشكال شده كه در اين صورت ، كلمهء طيّبه اگرچه دلالت بر وجود حقّ تعالى مىكند ولى دلالت بر نفى امكان وجود إله ديگرى نمىكند . « 2 »
هامش
( 1 ) - اشكال اينگونه است : اوّلا : « لا » نفى جنس ، نفى جنس از مدخولش مىكند به اعتبار محمولى كه دارد ، ولى اثبات چيز ديگرى نمىكند . ثانيا : از طرفى اعتقاد به توحيد داراى دو ركن است الف : نفى وجود و نفى امكان معبود و الهى به غير از خداوند متعال ب : اثبات و اعتقاد به وجود ذات بارىتعالى . با توجه به دو مقدّمه يادشده بايد گفت ؛ كلمهء طيّبه با توجه به تقدير بودن كلمهء « ممكن » دو چيز را اثبات مىكند ؛ الف : الهى به غير از خداوند امكان وجود ندارد . « لا إله موجود » ب : خداوند ، الهى است كه وجودش ، ممكن است . پس در جانب اثبات ، فقط امكان وجود بارىتعالى ثابت مىشود و نه وجودش و حال آنكه توحيد علاوه بر نفى امكان الوهيّت براى غير بارىتعالى بايد همراه با اعتقاد به وجود ذات بارىتعالى باشد .
( 2 ) - زيرا با فرض در تقدير بودن كلمهء « موجود » معناى كلمهء طيّبه چنين است : إله ديگرى غير از ذات بارىتعالى ، وجود ندارد . حال آنكه وجود اعمّ از امكان است . يعنى چيزى ممكن است وجود نداشته باشد ولى معنايش اين نيست كه امكان وجود هم نداشته باشد . بلكه ممكن است امكان وجود داشته باشد يا امكان وجود نداشته باشد . صرف وجود نداشتن ، دليل بر عدم امكان نيست . در اينجا نيز كلمهء طيّبه مىفرمايد ؛ آنچه از إله كه وجود دارد و محقّق بوده ، عبارت از ذات بارىتعالى مىباشد ولى معناى وجود داشتن ذات بارىتعالى اين نيست كه امكان وجود إله ديگرى نباشد حال آنكه توحيد ، عبارت است از اعتقاد به وجود ذات اقدس الهى و نفى امكان وجود إله ديگرى .