طيّبهء يادشده ، دلالت بر مفهوم داشته باشد . « 1 »
مصنّف در ادامه مىفرمايد : چهبسا بتوان ادّعا كرد كه دلالت كلمهء طيّبهء يادشده بر توحيد و موحّد بودن افرادى كه آن را به زبان جارى مىكردند به قرينهء حاليه يا مقاليّه بوده است . و گفته شد استعمال استثناء به كمك قرينه در مفهوم يا عدم مفهوم از محلّ نزاع خارج مىباشد .
98 - مصنّف به مناسبت بحث از كلمهء توحيد ، اشكالى را كه بر دلالت كلمهء طيّبهء توحيد بر توحيد وارد شده مطرح مىنمايند ، آن اشكال چيست ؟
( و الاشكال . . . لا دلالة لها عليه ) ج : مىفرمايد : اشكال شده در دلالت داشتن كلمهء طيّبهء توحيد بر توحيد مبنى بر اينكه خبر « لا » نفى جنس يا كلمهء « ممكن » بوده و يا كلمهء « موجود » مىباشد . « 2 » و حال آنكه
هامش
( 1 ) - استدلال چنين است : اگر استثناء ، دلالت بر مفهوم يعنى اختصاص حكم به مستثنى منه و اثبات نقيض آن براى مستثنا نكند بلكه نسبت به مستثنا ساكت باشد ، معناى كلمهء طيّبه نيز تنها نفى الوهيّت از ساير معبودها و آلهها مىشود ولى اثبات الوهيّت براى اللّه نمىكند . زيرا استثناء بنا بر مفهوم نداشتن ، نسبت به مستثنا ساكت بوده و اثبات نقيض حكم كه در اينجا اثبات الوهيّت بوده براى مستثنا نمىكند و حال آنكه موحّد بودن داراى دو ركن است . الف : ركن سلبى : يعنى نفى الوهيّت از ساير معبودها به غير از ذات بارىتعالى ب : اثبات الوهيّت براى ذات بارىتعالى . و حال آنكه كلمهء طيّبه بنا بر مفهوم نداشتن ، فقط داراى ركن سلبى مىباشد . پس اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اسلام كسانى را كه اين كلمه را بر زبان جارى مىكردند ، مىپذيرفت به اين دليل بوده كه كلمهء طيّبهء يادشده دلالت بر توحيد و موحد بودن آنان مىكرده و دلالت كلمهء يادشده به بيانى كه گذشت متوقّف بر مفهوم داشتن آن مىباشد .
( 2 ) - از نظر ادبى ، كلمهء « لا » براى نفى جنس بوده و داخل بر جملهء اسميّه يعنى مبتدا و خبر مىشود .
بنابراين در كلمهء طيّبه نيز كلمهء « إله » اسم « لا » نفى جنس بوده و خبرش محذوف و مقدّر است كه بايد يكى از افعال عموم يعنى « موجود » يا « ممكن » باشد .