و ثانيا : به اينكه همانا استعمال با قرينه - چنان كه در مثل تركيب است - از آنچه ( استعمالى ) است كه دانسته شده است در آن ( استعمال ) حال ، درحالىكه دلالتى نيست براى اين ( تركيب ) بر مدّعاى او ( ابو حنيفه ) چنان كه مخفى نمىباشد .
و از اين ( استعمال با قرينه ، دليل بر مدّعا نبوده ) هرآينه روشن مىشود همانا جايى نيست براى استدلال كردن بر مدّعا به قبول كردن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اسلام كسى را كه مىگفت كلمهء توحيد را ، به خاطر امكان ادّعاى اينكه همانا دلالت اين ( كلمهء توحيد ) بر توحيد ، باشد ( دلالت كلمهء توحيد بر توحيد ) به قرينهء حاليه يا مقاليّه .
و اشكال كردن بر دلالت اين ( كلمهء توحيد ) برآن ( توحيد ) به اينكه همانا خبر « لا » يا تقدير گرفته مىشود « ممكن » يا « موجود » . و بنا بر هر تقرير ، دلالتى نيست براى اين ( كلمهء توحيد ) برآن ( توحيد ) .
امّا بنا بر اوّل : ( لفظ ممكن در تقدير باشد ) ، پس همانا در اين هنگام ( بنا بر تقدير گرفتن لفظ ممكن ) نيست دلالتى براى اين ( كلمهء توحيد ) مگر بر اثبات امكان وجود او ( خداوند ) تبارك و تعالى ، نه وجود او ( خداوند متعال ) .
و امّا بنا بر دوّم ( لفظ موجود در تقدير باشد ) ، پس براى اينكه همانا اين ( كلمهء توحيد ) و اگرچه دلالت مىكند ( كلمهء توحيد ) بر وجود او ( خداوند ) متعال مگر آنكه همانا دلالتى نيست براى اين ( كلمهء توحيد ) بر عدم امكان معبود ديگرى .
[ اشكال ] مندفع است به اينكه همانا مراد از إله ، آن ( مراد ) واجب الوجود است و نفى كردن ثبوت آن ( واجب الوجود ) و وجود آن ( واجب الوجود ) در خارج . و اثبات كردن فردى از آن ( واجب الوجود ) در اين ( خارج ) - و آن ( فرد ) اللّه است - دلالت مىكند ( نفى ثبوت و وجود و اثبات واجب الوجود در خارج ) با ملازمهء بيّن ، بر ممتنع بودن تحقّق آن ( واجب الوجود ) در ضمن غير او ( خداوند ) تبارك و تعالى ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا اين ( تحقّق واجب الوجود در ضمن غير خداوند متعال ) اگر نباشد ( اين تحقّق ) ممتنع ، هرآينه وجود پيدا مىكرد ( غير خداوند ) ، به خاطر بودنش ( غير حقّ
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٨٨