تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

92 - اينكه گفته شد در داخل بودن غايت در حكم مغيّا يا خارج بودنش از حكم مغيّا ، اختلاف مىباشد آيا جريان اختلاف در هر دو صورتى است كه غايت قيد حكم و قيد موضوع باشد ؟

( ثمّ لا يخفى . . . فلا تغفل ) ج : مىفرمايد : اختلاف در اينكه غايت در حكم مغيّا يا خارج از آن بوده وقتى جارى است كه غايت ، قيد موضوع باشد . « 1 » ولى اگر غايت ، قيد حكم باشد ، ديگر معقول نيست كه گفته شود ، غايت داخل در حكم مغيّا مىباشد يا نه ؟ « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى وقتى غايت ، قيد موضوع باشد مىتوان اين نزاع را جارى كرد . زيرا موضوعى غير از حكم داريم . مثلا در « سر من البصرة الى الكوفة » حكمى داريم به نام وجوب و موضوع و مغيّايى داريم به نام سير از بصره به كوفه . حال معقول است گفته شود آيا خود كوفه نيز داخل در حكم يعنى وجوب سير مىباشد يا نه ؟ يعنى آيا وجوب سير شامل ورود به خود كوفه هم مىشود يا نه ؟ ( 2 ) - زيرا در اينجا ، خود حكم ، موضوع و مغيّا مىباشد . و معقول نيست گفته شود آيا غايت ، داخل در حكم مغيّا يعنى داخل در حكم حكم مىباشد . بلكه بايد گفته شود استمرار حليّت در « كلّ شىء حلال حتّى تعرف انّه حرّام » بعد از علم به حرمت شىء آيا منقطع مىشود يا استمرار دارد ؟ در خاتمه بايد گفت : مصنّف در بحث مفهوم داشتن غايت قائل به تفصيل شد . ولى نفرمودند : اگر در جايى شكّ كرديم كه آيا غايت ، قيد براى موضوع يا قيد براى حكم بوده چه بايد كرد ؟ گفته مىشود : ظهور اطلاقى كلام در رجوع غايت به حكم بوده و غايت براى نسبتى است كه براى قبل از غايت واقع شده است . زيرا غايت بودن غايت براى خود موضوع يا خود محمول نياز به بيان و قرينه دارد كه در كلام ذكر نشده است . حال اگر مقصود مولى بود از آنجا كه در مقام بيان بوده و منعى براى بيان نبوده بايد آن را بيان مىكرد .