مغيّا منتفى مىباشد ، وجود ندارد . « 1 »
89 - اگر غايت ، دلالت بر مفهوم نداشته باشد آيا لازمهاش لغويت نخواهد بود ؟ « 2 » ( و فائدة التّحديد بها . . كما مرّ فى الوصف ) .
ج : مىفرمايد : فايدهء تقييد موضوع به غايت مثل ساير انواع تقييد موضوع ، منحصر به مفهوم داشتن نبوده تا اگر مفهوم نداشته باشد ، لازمهاش لغويت باشد . « 3 »
90 - اختلاف ديگر در قضاياى غائيّه چه بوده و نظر مصنّف چيست و چرا ؟
( ثمّ انّه . .
محكومة بحكمه ) ج : مىفرمايد : اختلاف ديگر كه به آن اشاره شد ؛ آن است كه آيا غايت ، داخل در حكم مغيّا مىباشد يا داخل در حكم مغيّا نبوده و خارج از آن مىباشد ؟ « 4 »
اظهر آن است كه غايت ، داخل در مغيّا نمىباشد . « 5 » زيرا غايت آمده تا حدود مغيّا را بيان
هامش
( 1 ) - يعنى قرينهء انصراف تا موجب وضع تعيّنى غايت موضوع براى دلالت بر مفهوم بشود وجود ندارد .
( 2 ) - يعنى گفته شود : اگر غايتى كه قيد براى موضوع بوده ، دلالت بر مفهوم و انتفاى حكم به محض حصول غايت از بعد از مغيّا نداشته باشد لازم مىآيد ذكر غايت در كلام ، لغو و بيهوده باشد و حال آنكه از مولاى حكيم ، كار لغو و بيهوده صادر نمىشود .
( 3 ) - يعنى ما هم قبول داريم كه ذكر قيد از جمله قيد غايت ، بايد لغو نبوده و فايده داشته باشد ولى فايدهاش منحصر به مفهوم داشتن نبوده تا اگر مفهوم نداشته باشد ، گفته شود ؛ لازمهاش لغويت است بلكه فوايد ديگرى مثل فوايدى كه در وصف گفته شد وجود دارد . مثل اهتمام به مغيّا . مثلا در « اقرءوا القرآن فى شهر رمضان حتّى ينسلخ الشّهر » امر به قرائت در اين حديث ، امر استحبابى است . يعنى مستحبّ است قرآن خواندن در ماه رمضان تا پايان ماه رمضان . حال معنايش اين نيست كه قرآن خواندن در غير ماه رمضان ، مستحبّ نباشد . بلكه به خاطر اهتمام شارع به ماه رمضان و اهميّت اين ماه فرموده است : « حتى ينسلخ الشّهر » .
( 4 ) - يعنى بحث در غايت از جنبهء ادبى و نحوى كه تفصيل آن در اوّل بحث گذشت .
( 5 ) - يعنى مصنّف قائل به خروج غايت از حكم مغيّا به قول مطلق مىباشد . يعنى اعمّ از اينكه غايت بعد از « الى » باشد يا بعد از « حتّى » و اعمّ از اينكه ما بعد از غايت از جنس مغيّا بوده يا از جنس آن نباشد .