88 - با توجه به « التّحقيق » مصنّف اگر غايت ، قيد براى موضوع باشد آيا مفيد مفهوم مىباشد يا نه ؟ دليلش چيست ؟
( و امّا اذا كانت بحسبها . . . على اختصاص الحكم به ) ج : مىفرمايد : امّا اگر غايت به لحاظ قواعد عربيّه ، قيد براى موضوع باشد مثل « سر من البصرة الى الكوفة » حال چنين غايتى مثل حال وصف است در اينكه دلالت بر مفهوم ندارد . اگرچه تحديد و مقيد كردن موضوع به غايت ، به لحاظ حكم موضوع و تعلّق طلب به موضوع مىباشد ولى اقتضاى چنين تحديد و تقييدى ، چيزى نيست جز اينكه حكم در غايت فقط مختصّ به مغيّا مىباشد بدون اينكه غايت ، دلالت بر مفهوم داشته باشد . « 1 » به دو دليل :
الف : ثابت نشده است كه غايت براى موضوع ، وضع براى مفهوم شده است . « 2 »
ب : قرينهء عامّهاى كه ملازم با دلالت غايت بر اختصاص حكم به مغيّا بوده و از بعد از
هامش
( 1 ) - يعنى در وصف هم گفتيم ؛ وصف ، قيد براى موضوع بوده و مفيد آن است كه شخص حكم ، مختص به اين موصوف مقيّد مىباشد . در اينجا نيز معنايش اين است كه شخص حكم ، مختص به مغيّا مىباشد . يعنى جملهء « سر من البصرة الى الكوفة » در واقع چنين است : « السّير الّذى اوّله البصرة و آخره الكوفة واجب » . بديهى است وقتى موضوع منتفى شود ، شخص حكم هم منتفى خواهد شد ، ولى انتفاى شخص حكم به دليل عقلى است و نه به واسطهء مفهوم داشتن جملهء غائيّهاى كه غايت ، قيد براى موضوع باشد . بنابراين ، در مثل« فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ »قيد « الى المرافق » قيد براى موضوع مىباشد . يعنى « غسل الايدى الّذى حدّه الى المرافق واجب » بنابراين ، اين آيه نفيا و اثباتا متعرّض حكم غسل ساير اعضاء نمىباشد . در « سر من البصرة الى الكوفة » نيز نفيا و اثباتا ، متعرّض حكم ساير بلاد نمىباشد . بنابراين ، اگر گفته شود : « سر من البصرة الى البغداد » در تنافى و تعارض با مفاد خطاب قبلى نمىباشد .
خلاصه آنكه « هيئت امر » يعنى وجوب كلّى و سنخ حكم به حال خودش باقى بوده و مقيّد نمىباشد بلكه ماده يعنى « سير » مقيّد به غايت مىباشد .
( 2 ) - يعنى : اوّلا : غايت براى موضوع ، وضع براى علّت بودن آن غايت براى حكم نمىباشد . ثانيا : اگر وضع براى علّت هم باشد ، وضع براى عليّت منحصره نمىباشد تا مفيد مفهوم باشد .