تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
كند . پس نمىتواند خودش نيز محكوم به حكم مغيّا باشد . « 1 »

91 - اگر اظهر ، خروج غايت از حكم مغيّا بوده ، پس چرا در بعضى موارد ، غايت ، داخل در مغيّا مىباشد و بنا بر خارج بودن غايت از مغيّا و يا داخل بودن غايت از مغيّا ، محلّ نزاع در مفهوم داشتن غايت چگونه است ؟

( و دخوله فى بعض الموارد . . . بالحكم منطوقا ) ج : مىفرمايد : اينكه در بعضى قضاياى غائيّه ، غايت داخل در حكم مغيّا بوده به قرينهء خارجيه مىباشد . « 2 » امّا بنا بر خارج بودن غايت از حكم مغيّا ، غايت همچون ما بعدش است در نسبت به خلاف اوّل يعنى اختلاف در مفهوم داشتن غايت « 3 » چنان كه بنا بر قول ديگر يعنى داخل بودن غايت در حكم مغيّا ، غايت منطوقا محكوم به حكم مغيّا باشد . « 4 »
هامش
( 1 ) - زيرا غايت ، قيد براى مغيّا را روشن مىكند . به عبارت ديگر مىخواهد بگويد حكم مغيّا تا رسيدن به غايت است . بنابراين ، معنا ندارد كه حكم مغيّا ، شامل غايت نيز بشود و گرنه ديگر غايت بودن ، معنا نخواهد داشت . ( 2 ) - مثل « صمّ شهر رمضان الى آخره » كه روز آخر ماه رمضان نيز داخل در حكم مغيّا بوده و روزه‌اش واجب مىباشد . ولى اين داخل بودن به واسطهء قرينه بوده و اظهريّتى كه گفته شد در وقتى است كه كلام عارى از قرينه بر داخل بودن يا خارج بودن غايت از حكم مغيّا باشد . ( 3 ) - يعنى اگر گفته شود : غايت ، خارج از حكم مغيّا مىباشد ، محلّ نزاع در مفهوم غايت چنين است : « آيا غايت ، دلالت بر انتفاى سنخ حكم از غايت و ما بعد غايت مىكند يا نه ؟ » پس محلّ نزاع در مفهوم داشتن غايت ، شامل خود غايت و ما بعدش مىشود . تفصيلش در ابتداى بحث آمد . ( 4 ) - اگر گفته شود : غايت ، داخل در حكم مغيّا مىباشد ، آن‌وقت ، خود مغيّا منطوقا داخل در حكم مغيّا مىباشد . به عبارت ديگر ، حكم منطوقى در كلام ، شامل هر دو مغيّا و غايت مىشود پس محلّ نزاع در مفهوم غايت چنين مىشود : آيا غايت ، دلالت بر انتفاى سنخ حكم از ما بعد غايت مىكند يا نه ؟ » پس محلّ نزاع در مفهوم داشتن غايت ، شامل خود غايت نبوده بلكه ما بعد از غايت را شامل مىشود .