الف : به مشهور نسبت داده شده كه جملات غائيّه مطلقا دلالت بر ارتفاع حكم يعنى دلالت بر مفهوم دارند . « 1 »
ب : گروهى كه از آن جمله ، سيّد مرتضى و شيخ طوسى بوده ، قائلند كه جملات غائيّه مطلقا دلالت بر مفهوم ندارند . « 2 »
ج : گروهى قائل به تفصيلند بين اينكه غايت ، قيد حكم باشد پس دلالت بر مفهوم دارد و اينكه غايت ، قيد موضوع باشد ، پس دلالت بر مفهوم ندارد . مصنّف از جمله قائلان به تفصيل بوده كه با عبارت « و التّحقيق الخ » به بيان آن مىپردازد .
هامش
غائيّه ، دلالت بر انتفاى حكم از بعد از غايت خواهد داشت يا نه ؟ يعنى خود غايت كه به دليل منطوقى ، داخل در مغيّا مىباشد ، پس بحث در انتفاى سنخ حكم از بعد از غايت خواهد بود . بنابراين در « سر من البصرة الى الكوفة » بنا بر مفهوم داشتن جملات غائيّه ، معنايش چنين است « لا يحسب السير الى غير الكوفة » به عبارت ديگر ، مفهومش چنين است « هيچ سيرى واجب نيست مگر سير از بصره تا كوفه » بنابراين اگر كلامى وارد شد و گفت « سر من البصرة الى الشّام » در تعارض و تنافى با مفهوم جملهء قبلى است . و معناى وجوب سير تا كوفه نيز آن است كه بايد داخل در كوفه نيز شد .
محلّ نزاع دوّم : بنا بر قول به داخل نبودن غايت در حكم مغيا : محلّ نزاع اينگونه بوده كه آيا جملات غائيّه ، دلالت بر انتفاى حكم از خود غايت دارد يا نه ؟ بنابراين ، در « سر من البصرة الى الكوفة » بنا بر مفهوم داشتن جملات غائيّه ، معنايش چنين است « لا تجب السير الى داخل الكوفة و الى غير الكوفة » به عبارت ديگر ، مفهومش چنين است « هيچ سيرى واجب نيست مگر سير از بصره تا دروازهء كوفه » بنابراين ، اگر كلامى وارد شد مبنى بر « وجوب سير از بصره تا داخل كوفه يا وجوب سير از بصره تا شام » در تعارض و تنافى با مفهوم جمله قبلى است .
( 1 ) - شيخ انصارى در « مطارح الانظار / 186 » و ميرزاى قمى در « قوانين الاصول / 1861 » و صاحب فصول در « الفصول الغرويّة / 153 » .
( 2 ) - سيّد مرتضى در « الذريعة الى اصول الشّريعة 1 / 407 » و شيخ طوسى در « عدة الاصول 2 / 478 » .