دلّت على اختصاص الحكم به : ضمير در « دلّت » به قرينه و در « به » به مغيّا يعنى موضوع برگشته و اين جمله ، صفت ديگر براى « قرينة » مىباشد .
و فائدة التّحديد بها الخ : كلمهء « فائدة » مبتدا و اضافه به بعدش شده و كلمهء « غير منحصرة » خبرش بوده و ضمير در « بها » به غايت برگشته و اين جمله ، جواب سؤال مقدر است : « پس فايدهء تحديد موضوع به غايت چيست اگر مفيد مفهوم نباشد ؟ » .
بافادته : ضمير فاعلى در « افادته » به تحديد موضوع به غايت و ضمير مفعولى مجرورى در آن به اختصاص حكم به مغيّا يعنى مفهوم داشتن برمىگردد .
ثمّ انّه الخ : ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
كما اشرنا اليه : ضمير در « اليه » به « خلاف آخر » برمىگردد .
و هو انّها هل هى الخ : ضمير « هو » به « خلاف آخر » و ضمير در « انّها » و ضمير « هى » به غايت برمىگردد .
او خارجة عنه : ضمير در « عنه » به مغيّا برمىگردد .
و الاظهر خروجها : ضمير در « خروجها » به غايت برمىگردد .
لكونها من حدوده : ضمير در « لكونها » به غايت و در « حدوده » به مغيّا يعنى موضوع برمىگردد .
فلا تكون محكومة بحكمه : ضمير در « تكون » به غايت و در « بحكمه » به مغيّا برمىگردد .
و دخولها فى بعض الموارد : كلمهء « دخولها » مبتدا و ضمير در آن به غايت برگشته و خبر آن نيز عبارت « انّما يكون الخ » بوده و اين جمله ، جواب سؤال مقدر است : « اگر اظهر ، خروج غايت از مغيّا بوده به حسب حكم ، پس چرا در بعضى موارد ، داخل در حكم مغيّا مىباشد ؟ » .
انّما يكون بالقرينة : ضمير در « يكون » به داخل بودن غايت در حكم مغيّا برمىگردد .
و عليه تكون كما بعدها : ضمير در عليه به خروج غايت از حكم مغيّا و ضمير در « تكون » و
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٧٧