تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
على القول الآخر تكون محكومة بالحكم منطوقا ، ثمّ لا يخفى انّ هذا الخلاف لا يكاد يعقل جريانه فيما اذا كان قيدا للحكم ، فلا تغفل .

ترجمه :

آيا غايت در قضيّه ، دلالت مىكند ( غايت ) بر ارتفاع حكم از آنچه بعد از غايت است بنا بر داخل بودن غايت در مغيّا ، يا از آن ( غايت ) و بعد از آن ( غايت ) بنا بر خروج آن ( غايت ) يا نه ؟ در اين ( دلالت ) اختلاف است . و هرآينه نسبت داده شده است به مشهور ، دلالت داشتن بر ارتفاع و به جماعتى كه از جملهء آنان ( جماعت ) سيّد و شيخ است ، دلالت نداشتن برآن ( ارتفاع حكم ) . و تحقيق : اينكه همانا وقتى باشد غايت به حسب قواعد عربيّه ، قيد براى حكم ، چنان كه در قول معصوم عليه السّلام است : « هرشىء ، حلال است تا آنكه بدانى همانا آن ( شىء ) حرام است » و « هرشىء ، طاهر است تا آنكه بدانى همانا آن ( شىء ) ناپاك است » ، مىباشد ( غايت ) دلالت‌كننده بر ارتفاع آن ( حكم ) به هنگام حصول اين ( غايت ) ، به دليل انسباق اين ( دلالت بر ارتفاع حكم ) از آن ( غايت ) ، چنان كه مخفى نمىباشد ، و به دليل بودن آن ( ارتفاع ) اقتضاى مقيّد شدن آن ( حكم ) به اين ( غايت ) ، و گرنه هرآينه نمىبود آنچه كه قرار داده شده است غايت براى ( آن حكم ) به غايت بودن ، و اين ( دلالت غايت بر ارتفاع حكم وقتى قيد براى حكم باشد ) روشن است تا نهايت . و امّا وقتى باشد ( غايت ) به حسب آن ( قواعد عربيّه ) قيد براى موضوع ، مثل « سير كن از بصره به كوفه » پس حال آن ( غايت ) حال وصف است در عدم دلالت و اگرچه مىباشد محدود كردن آن ( موضوع ) به اين ( غايت ) به ملاحظهء حكم آن ( موضوع ) و تعلّق گرفتن طلب به آن ( موضوع ) . و اقتضاى آن ( تحديد موضوع ) نيست ( اقتضاى تحديد موضوع ) مگر عدم حكم در اين ( غايت ) مگر به مغيّا ، بدون دلالتى براى آن ( غايت ) اصلا بر انتفاء سنخ آن ( حكم ) از