تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
منحصره كردن از وصف سائمه باشد . « 1 »

85 - با توجه به تعليل مصنف براى قول شافعيّه ، چه چيزى روشن مىشود ؟

( و عليه فيجرى . . . عن بعض الشّافعيّة فيه ) ج : مىفرمايد : وقتى گفته شود ؛ وصف ، علّت منحصره براى حكم مىبوده ، روشن مىشود : الف : جريان نزاع در موردى كه نسبت بين وصف با موصوفش ، نسبت تساوى يا وصف ، اعمّ از موصوف باشد نيز جارى مىشود . « 2 » بنابراين ، با انتفاى وصف ، سنخ حكم نيز منتفى مىشود در صورتى كه قائل به مفهوم شويم . ب : وجهى نيست براى تفصيل بين وصفى كه مساوى يا اعمّ از موصوفش بوده با موردى كه نسبتشان عموم و خصوص من وجه بوده و افتراق از جانب وصف « 3 » باشد . به اينكه
هامش
جانب موصوف و وصف نيز بوده جارى دانسته و چون قائل به مفهوم وصف مىباشد ، بنابراين ، جمله « فى سائمة الغنم زكات » دلالت بر عدم وجوب زكات در غنم معلوفه و ابل معلوفه دارد . ( 1 ) - يعنى علّت منحصره براى وجوب زكات ، عبارت از سائمه بودن مىباشد . بنابراين ، هرجا علّت باشد ، وجوب زكات نيز هست اعمّ از آنكه موضوع باشد يا نباشد ، مثل غنم سائمه و ابل سائمه . و هرجا علّت نباشد ، وجوب زكات نيز نيست ، اعمّ از آنكه موضوع باشد يا نباشد . مثل غنم معلوفه و ابل معلوفه . ( 2 ) - بنابراين ، دلالت « جئنى به انسان متعجّب » بر « عدم وجوب آوردن انسان غير متعجب » و دلالت « جئني به انسان ماش » بر « عدم وجوب آوردن انسان غير ماشى » به واسطهء انتفاى موضوع و سالبه به انتفاء موضوع بودن نبوده بلكه به دلالت جملهء وصفيّه بر علّت منحصره بودن وصف براى حكم مىباشد . بنابراين ، جملهء وصفيّه دلالت دارد بر انتفاى سنخ حكم به واسطهء انتفاى وصف ، اعمّ از اينكه نسبت بين صفت و موصوف تساوى بوده و يا وصف ، اعمّ مطلق از موصوف و يا عموم و خصوص من وجه با افتراق موصوف يا با افتراق موصوف و وصف هر دو باشد . ( 3 ) - البته مقصود از افتراق از جانب وصف ، افتراق از جانب هر دو يعنى موصوف وصف مىباشد . مثل « ابل معلوفه » . به همين دليل ، محقّق مشكينى در حاشيه فرموده است : شيخ نيز عبارت را به همين
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 170 | حسن سيد اشرفى