تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
نمود . زيرا اقتضاى حمل مطلق بر مقيّد چيزى جز اين نبوده كه مقصود مولى از مطلق ، عبارت از مقيّد بوده و گويا غرض مولى جز به مقيّد به موضوع ديگرى تعلّق نگرفته است . « 1 »

81 - اشكال ديگرى كه به دليل بودن حمل مطلق بر مقيّد براى مفهوم داشتن وصف شده چيست ؟

( بل ربّما قيل . . . بانّه الاقوى لكونه بالمنطوق ) ج : مىفرمايد : چه‌بسا در اشكال به اين دليل گفته شده است ؛ « 2 » اگر حمل مطلق بر مقيّد از باب مفهوم داشتن مقيّد و وصف باشد بايد گفت ؛ وجهى براى حمل مطلق بر مقيد نخواهد بود . زيرا دلالت مطلق به واسطهء منطوق بوده ولى دلالت مقيّد بر معناى متنافى با معناى منطوق به واسطهء مفهوم مىباشد . « 3 » حال آنكه ظهور مقيّد در مفهوم ، قوىتر از ظهور مطلق در اطلاقش نبوده تا مطلق حمل بر مقيّد شود . « 4 » البته اگر گفته نشود كه
هامش
( 1 ) - يعنى فرقى نيست بين اينكه مولى از اوّل بفرمايد « ان ظاهرت فاعتق رقبة مؤمنة » و با اينكه ابتدا بفرمايد : « ان ظاهرت فاعتق رقبة » و سپس بفرمايد : « ان ظاهرت فاعتق رقبة مؤمنة » زيرا كلام مقيّد ، قرينه است كه مراد مولى از ابتدا تعلّق به رقبهء مؤمنه گرفته ولى بنا به مصالحى آن را در قالب دو بيان آورده است . يعنى در بيان اوّل ، اقدام به تشريع اصل حكم نموده و با بيان دوّم ، غرضش را از موضوع حكم بيان كرده است . در نتيجه بايد گفت ؛ حمل مطلق بر مقيّد از باب كاشفيّت مقيّد نسبت به غرض مولى بوده و نه از باب مفهوم داشتن وصف . زيرا مخالفين مفهوم داشتن وصف نيز قائل به حمل مطلق بر مقيّد مىباشند . و حال آنكه اگر حمل ، مستند به مفهوم داشتن وصف مىبود ، نبايد مخالفين مفهوم وصف ، قائل به حمل مطلق بر مقيّد مىشدند . ( 2 ) - « مطارح الانظار / 183 » . ( 3 ) - مثلا دلالت قضيّهء « ان ظاهرت فاعتق رقبة » بر وجوب عتق رقبهء كافر به دلالت منطوقى است ولى دلالت قضيّهء « ان ظاهرت فاعتق رقبة مؤمنة » بر عدم جواز عتق رقبهء كافر ، به دلالت مفهومى است . ( 4 ) - يعنى ظهور مفهوم ، قوىتر از ظهور منطوق نبوده تا حمل مطلق بر مقيّد شود . حال اگر قائل به تساوى ظهورات شويم بايد گفت ؛ جاى تعارض و تساقط است و نه حمل مطلق بر مقيّد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 165 | حسن سيد اشرفى