تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣

79 - با توجه به اينكه اصل در قيود آن است كه احترازى باشد آيا معنايش اين نيست كه وصف در كلام ، مفيد مفهوم بوده و مغاير با مفهوم نداشتن وصف نيست ؟ « 1 »

( و لا ينافى ذلك . . . او به حيوان ناطق ) ج : مىفرمايد : ما هم قبول داريم ؛ اصل در قيود آن است كه احترازى باشد ولى احترازى بودن قيود ، منافاتى با مفهوم نداشتن وصف ندارد . زيرا احترازى بودن قيود تاثيرى جز در تضييق و محدود كردن موضوع در كلام و قضيّهء وصفيّه ندارد . « 2 » چنانچه ممكن است همين موضوع را كه به صورت وصفيّه آورده شده است در قال يك لفظى بياوريم كه مفيد همين موضوع مضيّق باشد . مثلا به جاى « جئنى به حيوان ناطق » گفته شود « جئنى به انسان » يا به عكس . زيرا در هر دو ، موضوع حكم ، محدود است به حيوان ناطق و شامل مطلق حيوانات مثلا بقر و غيره نمىشود . « 3 »
هامش
( 1 ) - از ديگر ادلّهء قائلين به مفهوم وصف آن است كه مىگويند : اصل در قيود ، احترازى بودن است . معناى احترازى بودن نيز آن است كه با انتفاى وصف ، سنخ حكم نيز منتفى شود . زيرا اگر با انتفاى وصف ، سنخ حكم منتفى نشود ، معنايى براى احترازى بودن قيود نخواهد بود . بنابراين ، معناى احترازى بودن قيود يعنى انتفاى حكم از غير مورد قيد بوده كه مساوى با مفهوم مىباشد . ( 2 ) - يعنى قيد در كلام ، قيد براى موضوع حكم است و نه قيد براى حكم . به عبارت ديگر ، موضوع حكم در قضيّهء وصفيّه ، به واسطهء وصف ، كوچكتر و محدودتر است نسبت به موضوعى كه اين قيد را نمىداشت . بنابراين ، قضيّهء « اكرم رجلا عادلا » دلالت دارد كه مطلوب مولى عبارت از اكرام مطلق رجل نبوده ، بلكه مقصودش ، اكرام رجل به وصف عدالت مىباشد . آرى اگر موضوع ، منتفى شود حال چه به واسطهء انتفاى خود موضوع ، يعنى اصلا رجلى نباشد يا به واسطهء انتفاى قيد موضوع مثل آنكه رجل هست ولى عادل نيست ، در اينجا ، انتفاى شخص حكم مىشود . چنان كه از اوّل نيز شخص حكم ، شامل غير رجل يا رجل غير عادل نمىشود . ولى انتفاى شخص حكم همان‌طور كه در مبحث مفهوم شرط گفته شد ، به واسطهء عقل بوده و ربطى به مباحث الفاظ و مفهوم داشتن قضاياى شرطيّه يا وصفيّه نمىباشد . ( 3 ) - يعنى در « جئنى به انسان » با آنكه جملهء وصفيّه نمىباشد ولى مطلوب مولى شامل هر حيوانى