داشتن وصف بوده ولى اين مفهوم داشتن از باب اينكه وصف ، داراى مفهوم باشد نيست .
بلكه بديهى است ؛ عليّت منحصره كذائيه از قرينهء خارجى كه دلالت برآن داشته استفاده مىشود كه آنهم در خصوص مورد مىباشد . اينكه وصف در مواردى با وجود قرينه بر عليّت منحصره بودنش مفيد مفهوم باشد مورد انكار هيچ گروهى حتى مخالفين مفهوم وصف نيست . « 1 » بنابراين ، وجهى ندارد كه اين مورد و مواردى را كه داراى قرينهء خارجيّه و موردى بوده يك دليل براى تفصيل بين موردى كه وصف در كلام به نحو عليّت منحصره بوده با موردى كه چنين نيست قرار داد و گفت : وصف در اوّلى مفهوم دارد و در دوّمى مفهوم ندارد . « 2 »
هامش
( 1 ) - در جملات وصفيّه و مفهوم داشتن وصف سه صورت وجود دارد :
الف : دليل و قرينهء خاصّ داريم بر مفهوم داشتن جملهء وصفيّه مثل « مطل الغنىّ ظلم » يعنى طول دادن غنى در اداى دينش ، ظلم است . مفهومش اين است كه طول دادن فرد فقير در اداى دينش ، ظلم نيست . قرينه نيز ، قرينهء تناسب حكم و موضوع مىباشد .
ب : دليل و قرينهء خاصّ بر مفهوم نداشتن جملهء وصفيّه وجود دارد . مثل آيه شريفهء« رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ »يعنى يكى از محارم سببى عبارت از دختران زنى است كه در خانه و دامان شوهران مادرشان بزرگ شدهاند . مفهومش آن است كه دختران زنى كه در خانه و دامان شوهران جديد ، بزرگ نشدهاند از محارم اين شوهر جديد نمىباشند . ولى قرينه داريم بر عدم مفهوم و آن ، ورود وصف در مورد غالب مىباشد .
ج : دليل و قرينهء خاص بر وجود يا عدم مفهوم براى وصف در كلام وجود ندارد : مثل « فى سائمة الغنم زكات » . دو مورد اوّل از محلّ نزاع خارج بوده و سخن در موردى است كه كلام ، مجرّد از هر نوع قرينه باشد . موردى كه با قرينهء خاصّ ، مفيد عليّت منحصره باشد اگرچه داراى مفهوم بوده ولى از محلّ نزاع خارج مىباشد . بلكه بحث است كه آيا جملهء وصفيّه ، هميشه مفيد عليّت منحصره بوده تا مفيد مفهوم باشد يا نه ؟
( 2 ) - يعنى منكرين مفهوم وصف هم قبول دارند ؛ در هر موردى كه وصف ، علّت منحصره براى حكم باشد ، مفيد مفهوم خواهد بود . اين مورد از محلّ نزاع خارج بوده و نمىتواند وجه براى تفصيل باشد .