پس نيست چارهاى بنا بر قول به تداخل ، از تصرّف كردن در آن ( ظهور جملهء شرطيّه ) ، يا با ملتزم شدن به عدم دلالت آن ( جملهء شرطيّه ) در اين حال ( متعدّد بودن شروط ) بر حدوث عند الحدوث بلكه بر مجرّد ثبوت است . يا ملتزم شدن به بودن متعلّق جزاء و اگرچه مىباشد ( متعلّق جزاء ) يكى صورتا ، مگر آنكه همانا اين ( متعلّق جزاء ) حقايق متعدّدى هستند - به اعتبار متعدّد بودن شرط - كه صدق كردهاند بر يكى .
پس ذمّه و اگرچه مشغول شده است ( ذمّه ) به تكاليف متعدّده به اعتبار متعدّد بودن شروط ، مگر آنكه همانا اكتفاء به يكى است به دليل بودن اين ( يكى ) محلّ جمع براى آنها ( حقايق متعدّده ) همانند در « اكرام كن هاشمى را و مهمان كن عالم را » ، پس اكرام كند ( مكلّف ) عالم هاشمى را با مهمان كردن ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا او ( مكلّف ) با ضيافتش ( مكلّف ) به انگيزهء دو امر ، صدق مىكند همانا او ( مكلّف ) امتثال كرده است ( مكلّف ) آن دو ( امر ) را . و ناچارا ساقط مىشود امر به واسطهء امتثال آن ( امر ) و موافقت آن ( امر ) و اگرچه مىباشد براى او ( مكلّف ) امتثال هريك از آن دو ( امر ) جداگانه ، چنان كه وقتى اكرام كند ( مكلّف ) هاشمى را با غير مهمانى كردن و مهمان كند عالم غير هاشمى را .
نكات دستورى و توضيح واژگان
الامر الثّالث : يعنى « الامر الثّالث من الامور الباقية » .
فلا اشكال على الوجه الثّالث : مقصود از « الوجه الثّالث » علّت براى جزاء ، مركّب از دو شرط بوده مىباشد .
او يتداخل و يكتفى باتيانه الخ : ضمير در « يتداخل » و « باتيانه » به جزاء برگشته و عبارت « يكتفى الخ » تفسير و بيان براى تداخل مىباشد .
و فيه اقوال : ضمير در « فيه » به ساير وجوه برمىگردد .