مىتواند باشد . « 1 »
46 - وجه اوّل از تصرّف در دو جملهء شرطيّهاى كه مفهوم هريك با منطوق ديگرى تعارض داشته چگونه بوده و نتيجه آن چيست ؟
( امّا بتخصيص مفهوم . . . عند انتفاء الشّرطين ) ج : مىفرمايد : آن است كه مفهوم هريك با منطوق ديگرى تخصيص زده شود « 2 » و نتيجه آنكه ، وجوب قصر با منتفى شدن هر دو شرط خواهد بود و نه يك شرط . « 3 »
47 - وجه دوّم از تصرّف در دو جملهء شرطيّهاى كه مفهوم هريك با منطوق ديگرى تعارض داشته چگونه بوده و فرقش با وجه اوّل در چه مىباشد و نتيجهء آن چيست ؟
( و امّا برفع اليد . . . الدّلالة على ذلك ) ج : مىفرمايد : اينكه از مفهوم هر دو جملهء شرطيّه رفع يد و دست برداشته شود . « 4 » نتيجه
هامش
( 1 ) - يعنى در مقام ثبوت پنج احتمال براى رفع تعارض وجود دارد كه مصنّف چهار احتمال آن را به دنبال هم ذكر كرده و نتيجه هركدام را بيان كرده و احتمال پنجم را در انتهاى بحث ، مطرح مىكند .
( 2 ) - ظهور شرطيّه را در منشأ اوّل تعارض يعنى ظهور هر شرطيّه در اينكه شرط در آنها ، سبب مستقلّ براى جزاء بوده يعنى اين ظهورى كه ناشى از اطلاق در مقابل تقييد با عطف با « او » مثل آنكه گفته مىشد « اذا خفى الجدران او الاذان » فقصّر » را قيد بزنيم . بنابراين ، شرط براى جزاء در حقيقت ، شرطى است كه مركّب از دو شرط بوده و هريك از دو شرط ، جزء سبب و روى هم ، سبب تامه براى جزاء خواهد بود . به بيان ديگر ، مؤدّاى آن دو چنين است : « اذا خفى الاذان و الجدران فقصّر » . يعنى هر دو شرطيّه ، علّت سوّمى را براى وجوب قصر نماز نفى مىكنند . ولى باهم كارى ندارند ، بلكه هر دو علّت براى وجوب قصر مىباشند .
( 3 ) - در نتيجه وجوب قصر با هريك از خفاى جدران و خفاى اذان ثابت مىشود ولى انتفاى وجوب قصر يعنى تمام بودن نماز وقتى است كه هيچيك از خفاى جدران و خفاى اذان نباشد . به عبارت ديگر ، هم صداى اذان شنيده شود و هم ديوار شهر ديده شود .
( 4 ) - يعنى تعارض دو دليل را قرينه قرار دهيم بر اينكه اين مورد از مواردى است كه جملهء شرطيّه داراى مفهوم نمىباشد .