تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
الّا ان يكون ما ابقى على المفهوم : استثناء از قبلى است . يعنى وقتى نياز به دليل خارجى براى قبول قول پنجم نيست كه باقى گذاشتن شرط ديگر به مفهوم و رفع يد از مفهوم ديگر شرط به واسطهء اظهريّت آن شرط باقى گذاشته بر مفهوم باشد . ضمير نايب فاعلى در « ابقى » به ماء موصوله كه اسم براى « يكون » و به معناى شرط بوده برگشته و كلمهء « اظهر » خبر براى « يكون » مىباشد .

شرح ( پرسش و پاسخ )

45 - بنا بر مفهوم داشتن جملهء شرطيّه ، رابطهء بين دو جملهء شرطيّه‌اى كه شرط در اين دو ، متعدّد بوده ولى جزاء يكى مىباشد « 1 » چگونه بوده و چه بايد كرد ؟

( الامر
هامش
( 1 ) - دوّمين بحث از لواحق و امور باقيمانده در مبحث مفهوم شرط ، وقتى است كه دو جمله شرطيّه يا بيشتر از آن وارد شود كه شرط در آنها متعدّد و مختلف ولى جزاء در آنها يكى باشد . كه خود بر دو نوع است : الف : جزاء در آنها عقلا و شرعا قابل تكرار نباشد مثل : « اذا خفى الجدران فقصّر » و « اذا خفى الاذان فقصّر » زيرا دليل داريم كه نماز به قصد امتثال و به عبارت ديگر ، نمازى كه مأمور به بوده ، در هريك از زمانهاى پنجگانه ، يكى بيشتر نمىباشد . مثلا نماز ظهر ، يك نماز بيشتر نبوده و وقتى به قصر يا تمام خوانده شد ، خواندن دوباره آن اگر به قصد قربت باشد ، بدعت بوده و اگر بدون قصد امتثال و قربت باشد ، لغو و بيهوده است . حال اگر بنا بر اينكه صداى اذان را شنيد و نماز خواند ( اگرچه ديوارش پيدا است ) نماز مأمور به ، اتيان شده است . و اگر بخواهيم با ديده شدن ديوار نيز نماز بخوانيم ، اين نماز دوّم ، مأمور به نخواهد بود . ب : جزاء عقلا و شرعا قابل تكرار باشد مثل « اذا اجنبت فاغتسل » و « اذا مسست ميّتا فاغتسل » . زيرا دليلى از خارج نداريم كه يك غسل بر مكلّف واجب باشد . بلكه غسل ، ناشى از سبب آن مىباشد . مثلا اگر كسى جنب شود و غسل كند و مجددا جنب شود ، باز هم بايد غسل كند . و يا اگر بعد از غسل جنابت ، ميّتى را مس كند ، باز بايد غسل كند و هر غسلى نيز مأمور به مىباشد . در اينجا نيز در دو صورت بحث مىشود : 1 - جمله شرطيّه مفهوم نداشته باشد . 2 - جمله شرطيّه مفهوم داشته باشد . مصنّف در امر دوّم به بحث از ورود دو جملهء شرطيّه‌اى كه شرطشان متعدّد باشد