الثّانى . . . و رفع اليد عن الظّهور ) ج : مىفرمايد : وقتى شرط متعدّد باشد ، مثل آنكه گفته شود : « اذا خفي الاذان فقصّر » و « اذا خفى الجدران فقصّر » بنا بر مفهوم داشتن جملهء شرطيّه ، بين اين دو دليل تعارض واقع مىشود « 1 » يعنى تعارض بين مفهوم هريك از دو دليل با منطوق ديگرى . « 2 » در اين صورت چارهاى نيست جز اينكه در دو دليل تصرّف كنيم . « 3 » اين تصرّف به پنج نحو
هامش
ولى جز ايشان يكى و قابل تكرار بوده مىپردازد بنا بر اينكه جملهء شرطيّه داراى مفهوم باشد .
در امر سوّم به بحث از ورود دو جملهء شرطيّهاى كه شرطشان متعدّد بوده ولى جز ايشان قابل تكرار بوده مىپردازد بنا بر اينكه جمله شرطيّه داراى مفهوم باشد .
( 1 ) - چرا كه اگر جملهء شرطيّه مفهوم نداشته باشد ، تعارضى نخواهد بود . بلكه هركدام از شرطها در مقام بيان علّت براى حكم مىباشد . يعنى با تحقّق هر شرط مثل خفاى اذان ، نماز شكسته مىشود ، هرچند ديوار شهر ديده شود و به عكس . و يا اگر هر دو باهم محقّق شود ، هر دو موجب قصر مىشود .
زيرا هريك از شرطها ، نفى ديگرى نمىكند .
( 2 ) - مثلا مفهوم « اذا خفى الاذان فقصّر » آن است كه « اگر اذان شنيده نشد بايد نماز را تمام خواند اعمّ از اينكه ديوار شهر ديده شود يا ديده نشود . و حال آنكه منطوق « اذا خفى الجدران فقصّر » مىگويد :
وقتى ديوار ديده شود بايد نماز را شكسته خواند . پس مفهوم « اذا خفى الاذان » با منطوق « اذا خفى الجدران » متعارض مىشود .
مفهوم « اذا خفى الجدران فقصّر » نيز كه مىگويد « وقتى ديوار شهر ديده نشده باشد بايد نماز را تمام خواند اعمّ از اينكه اذان شنيده شود يا شنيده نشود » با منطوق « اذا خفى الاذان فقصّر » كه مىگويد با شنيدن اذان بايد نماز را شكسته خواند ، متعارض مىشود .
( 3 ) - زيرا نه مىتوانيم هر دو دليل را كنار بگذاريم چرا كه فرض آن است كه دليل حجّيّت در هر دو وجود دارد و نه مىتوانيم به دليل تعارضى كه دارند به هر دو عمل كنيم . بنابراين ، بايد با تصرّف در هر دو ، جمع بين دو دليل نمود و در واقع به هر دو دليل عمل كرد .
منشأ تعارض عبارت از وجود چهار ظهور است . الف : ظهور هر شرطى در استقلال در شرطيّت و سببيّت . ب : ظهور جمله شرطيّه در اصل مفهوم داشتن . ت : ظهور هر شرطيّه در علّت منحصره بودن .
ج : ظهور هر شرطى در اينكه با عنوان خاصّ خودش و نه تحت يك عنوان كلّى و جامع ، شرط باشد .