تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 921

مساهمون:

ص٩٢١
مأمورا به ، و ما كان منها عبادة لاعتبار قصد القربة فيه لو كان مأمورا به ، فلا يكاد يقدر عليه الّا اذا قيل به اجتماع الامر و النّهى في شىء و لو بعنوان واحد ، و هو محال . و قد عرفت انّ النّهى في هذا القسم انّما يكون نهيا عن العبادة ، بمعنى انّه لو كان مأمورا به كان الامر به امر عبادة لا يسقط الّا به قصد القربة ، فافهم . ترجمه :

حق در مسئله نهى از شىء

همانا مهمّ ، بيان چيزى ( قولى ) است كه آن ( قول ) حقّ در مسئله است ، و چاره‌اى نيست در تحقيق آن ( حقّ ) بر نحوى كه ظاهر شود حال در اقوال از بسط دادن سخن در دو مقام :

مقام اوّل : در عبادات :

پس مىگوئيم و بر خداوند اتّكال است : همانا نهى تعلّق گرفته به عبادت ، خود آن ( عبادت ) و هرچند باشد ( عبادت ) جزء عبادت به لحاظ آنچه ( قصد قربتى ) كه آن ( جزء ) عبادت است - چنان كه دانستى - مقتضى است براى فساد آن ( عبادت ) ، به دليل دلالت داشتنش ( نهى ) بر حرمت آن ( عبادت ) ذاتا ، و ممكن نيست اجتماع صحّت - به معناى موافقت امر يا شريعت - با حرمت ، و همچنين به معناى سقوط اعاده ، پس همانا اين ( سقوط اعاده ) مترتّب است بر اتيان آن ( عبادت ) با قصد قربت و باشد ( عبادت ) از آنچه ( عملى ) كه صلاحيت دارد ( عمل ) براى آنكه تقرّب جسته شود با آن ( عمل ) ، و با وجود حرمت ، ممكن نيست صلاحيّت داشته باشد ( عبادت ) براى اين ( تقرّب جستن ) و متمشّى شود قصد آن ( قربت ) از ملتفت به حرمت آن ( عبادت ) ، چنان كه مخفى نمىباشد .

اشكال به استدلال مصنف در رابطه با مقتضى فساد بودن نهى از عبادت

گفته نشود ( اشكال نشود ) : اين ( ممكن نبودن اجتماع صحّت با حرمت ) اگر باشد نهى از آن ( عبادت ) دلالت‌كننده بر حرمت ذاتى و ممكن نباشد متّصف شود به آن ( حرمت ذاتى ) عبادت ، به دليل نبودن حرمت بدون قصد قربت و قدرت نداشتن برآن ( عبادت ) با