ارتكابه . . . اختياره : ضمير در « به » به خروج برگشته و در « انّه » به معناى شأن بوده و در « كان » و « لا يكون » و « مخالفته » و « اضطرّ » و در « اختياره » به مكلّف و در « ارتكابه » به خروج برگشته و مشار اليه « ذلك » منهى عنه بودن ، عصيان بودن و مأمور به نبودن خروج مىباشد .
و يكون معاقبا عليه . . . كان ذلك . . . عليه . . . به . . . عن الحرام به لكونه الخ : ضمير در « يكون » به مكلّف و در « عليه » اوّلى به ارتكاب خروج و در دوّمى و در هر دو « به » به خروج و در « لكونه » به توقّف برگشته و مشاراليه « ذلك » ارتكاب حرام مىباشد .
كيف لا يجديه و . . . لو لم تكن . . . الّا على ما هو المباح من المقدّمات مع اشتراكهما الخ :
ضمير فاعلى در « لا يجديه » به توقّف داشتن تخلّص از حرام بر خروج و ضمير مفعولىاش به خروج و در « لم تكن » به مقدّمه و ضمير « هو » به ماء موصوله كه « من المقدّمات » بيانش بوده و در « اشتراكهما » به مقدّمهء مباح و حرام برگشته و كلمهء « واو » حاليه و جمله بعدش حال مىباشد .
و اطلاق الوجوب . . . منه الوجوب عليها . . . بها انّما هو فيما اذا كان الخ : ضمير در « منه » به اطلاق وجوب و در « عليها » به مقدّمه و در « بها » به مقدّمهء محرّمه و ضمير « هو » به اطلاق وجوب برگشته و اين عبارت ، جواب سؤال مقدر است : « پس چرا در مواردى به مقدّمه محرّمهء واجب ، اطلاق وجوب شده و مقدّمهء واجب گفته مىشود ؟ » .
و المفروض هاهنا و ان كان ذلك الّا انّه كان . . . و معه لا تتغيّر عمّا هى عليه من الحرمة الخ : مشاراليه « هاهنا » متوقّف بودن تخلّص از حرام بر خروج و مشاراليه « ذلك » اهمّ بوده و ضمير در « كان » اوّلى به تخلّص و در « انّه » و « كان » دوّمى به متوقّف بودن تخلّص بر خروج و در « معه » به سوء اختيار و در « لا تتغيّر » و در « هى » به مقدّمه و در « عليه » به ماء موصوله كه « من الحرمة » بيانش بوده برگشته و اگر « لا يتغيّر » باشد ضميرش به حرام يا خروج برمىگردد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 782
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٧٨٢