از حرام يا سبب براى آن ( خلاص شدن از حرام ) - مگر مطلوب و مستحيل است اينكه متّصف شود ( خروج ) به غير از محبوبيّت و حكم شود برآن ( خروج ) به غير از مطلوبيّت .
مىگويم ( جواب مىدهم ) : اين ( تقرير ) نهايت آن چيزى ( بيانى ) است كه ممكن است گفته شود در تقريب استدلال بر بودن آنچه ( خروجى ) كه منحصر است به آن ( خروج ) تخلّص ، مأمور به ، و اين ( تقريب استدلال ) موافق است براى آنچه ( استدلالى ) كه افاده كرده است آن ( استدلال ) را شيخ ما علّامه اعلى اللّه مقامه - بنا بر آنچه ( بيان ) كه در تقريرات بعضى از بزرگان است - ولى همانا مخفى نمىباشد همانا آنچه ( خروج ) كه با آن ( خروج ) تخلّص از فعل حرام يا ترك واجب است همانا مىباشد ( خروج ) نيكو عقلا و مطلوب شرعا بالفعل - و اگرچه مىباشد ( خروج ) قبيح ذاتا - وقتى كه متمكّن نباشد مكلّف از تخلّص بدون آن ( خروج ) و واقع نشود ( مكلّف ) با سوء اختيارش ( مكلّف ) يا در وارد شدن در ترك كردن واجب يا انجام دادن حرام و يا در اقدام كردن بر آنچه ( خروجى ) كه آن ( خروج ) قبيح و حرام است اگرچه همانا به واسطهء آن ( خروج قبيح ) تخلّص است بدون كلام ، چنان كه اين ( با سوء اختيار بودن ) مفروض است در مقام ، به دليل ضرورى بودن متمكن بودن او ( مكلّف ) از اين ( ترك حرام ) قبل از داخل شدن او ( مكلّف ) در آن ( حرام ) با سوء اختيارش .
و خلاصه اينكه مىباشد ( مكلّف ) قبل از اين ( داخل شدن ) متمكّن از تصرّف خروجا چنان كه متمكّن است ( مكلف ) از آن ( تصرّف ) دخولا ، نهايت امر ، متمكّن است ( مكلّف ) از اين ( داخل شدن ) بدون واسطه و از آن ( خروج ) باواسطه ( به واسطهء داخل شدن ) ، و مجرّد متمكّن نبودن از آن ( خروج ) مگر با واسطه ، خارج نمىكند ( تمكّن با واسطه ) آن ( خروج ) را از بودنش ( خروج ) مقدور ، چنان كه اين ( مقدور بودن ) حال در بقاء است ، پس همانطورىكه مىباشد ترك آن ( بقاء ) مطلوب در همهء اوقات ، پس همينطور ( مطلوب ) است خروج با آنكه همانا اين ( بقاء ) مثل آن ( خروج ) است در فرع بودن بر دخول ، پس
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 778
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٧٧٨