تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
( خروج ) با اختيار او ( مكلّف ) براى آن ( دخول ) و اين ( معلّق بودن حرام بر ارادهء مكلّف ) چنان است كه مىبينى ، علاوه آنكه همانا اين ( معلّق بودن حكم ) خلاف فرض است و اينكه اضطرار مىباشد ( اضطرار ) با سوء اختيار . اگر بگويى ( اشكال كنى ) : همانا تصرف در زمين ديگرى بدون اذن او ( ديگرى ) به واسطهء داخل شدن و باقى بودن حرام است بدون اشكالى و نه كلامى ، و امّا تصرّف به واسطهء خروجى كه مترتّب است برآن ( خروج ) رفع ظلم و توقّف دارد برآن ( خروج ) خلاص شدن از تصرّف حرام ، پس اين ( تصرّف با خروج ) نيست ( تصرّف با خروج ) به حرام در حالى از حالات ، بلكه حال اين ( خروج ) حال مثل شرب خمرى است كه متوقّف است برآن ( شرب خمر ) نجات پيدا كردن از هلاكت در متّصف شدن به وجوب در همه اوقات . و از اين ( بيان ) روشن شد منع از بودن همهء انحاء تصرّف در زمين ديگرى - مثلا - حرام قبل از داخل شدن و [ منع از ] اينكه همانا او ( مكلّف ) متمكّن است ( مكلّف ) از ترك همه ( همهء تصرّفات ) حتّى خارج شدن ، و اين ( ممنوع بودن اينكه مكلّف قادر بر ترك همه حتّى خروج بوده ) براى آن است كه همانا او ( مكلّف ) اگر داخل نمىشد ( مكلّف ) هرآينه نبود ( مكلّف ) متمكّن از خروج و ترك آن ( خروج ) ، و ترك كردن خروج به واسطهء ترك كردن داخل شدن از ابتدا ، نيست ( ترك خروج ) در حقيقت مگر ترك كردن دخول . پس شخصى كه نمىنوشد ( شخص ) خمر را به دليل واقع نشدنش ( تارك شرب خمر ) در هلاكتى كه معالجه كند ( تارك شرب خمر ) آن ( هلاكت ) را با آن ( شرب خمر ) - مثلا - صدق نمىكند بر او ( تارك شرب خمر ) مگر آنكه همانا او ( تارك شرب خمر ) واقع نشده است ( تارك شرب خمر ) در هلاكت ، نه اينكه همانا او ( تارك شرب خمر ) ننوشيده است خمر را در آن ( هلاكت ) مگر بر نحو سالبهء منتفى شده به انتفاء موضوع ، چنان كه مخفى نمىباشد . و خلاصه آنكه : نمىباشد خروج - به لحاظ بودنش ( خروج ) مصداق براى خلاص شدن