تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
وجود طبيعى و ضمير « هو » اوّلى به فرد و در « تقتضى » به مقدّمه بودن فرد براى وجود طبيعى و ضمير « هو » دوّمى به متعدّد نبودن فرد و طبيعى در خارج برگشته و مقصود از « كيف » يعنى « چگونه فرد مقدّمه براى وجود طبيعى بوده » و كلمهء « واو » در « و المقدّميّة » حاليه و جمله نيز حال بوده و مقصود از « لا تعدّد » يعنى « لا تعدّد بين الفرد و الطّبيعى فى الخارج » بوده و كلمهء « ذلك » كه مشاراليه‌اش ، فائده نداشتن بوده ، مبتدا و خبرش عبارت « انّه انّما يجدى الخ » مىباشد . انّه انّما يجدى . . . بما لا مزيد عليه انّه بحسبها ايضا واحد : ضمير در « انّه » و در « يجدى » به مقدّمه بودن فرد براى وجود طبيعى و . . . و در « عليه » به ماء موصوله به معناى بيان و در « انّه » دوّمى به مجمع و در « بحسبها » به ماهيّت برگشته و عبارت « انّه انّما الخ » تأويل به مصدر رفته و خبر براى « ذلك » مىباشد .

شرح ( پرسش و پاسخ )

328 - شرح و توضيح اوّلين مقدّمه براى تحقيق قول به امتناع اجتماع امر و نهى چيست ؟ ( احداها انّه . . . به غير المقدور ايضا )

ج : مىفرمايد : شكّى نيست كه احكام پنجگانه در مقام فعليّت و رسيدنشان به مرحلهء بعث و زجر ، متضادّ با يكديگرند « 1 » روشن است بين بعث و امر به يك شىء و عمل خارجى در يك زمان و نهى و زجر از آن عمل در همان زمان ، معاندت و منافات بوده و زجر و بعث نسبت به آن عمل واحد خارجى در يك زمان ، تعلّق دو حكم متضادّ به شىء واحد در زمان
هامش
( 1 ) - قبلا نيز تفصيلا در موارد متعدّد از جمله در « نهاية الوصول 1 / 880 ، پاورقى / 1 » گذشت كه براى حكم ، مراتب چهارگانهء جعل ، انشاء ، فعليّت و تنجزّ بوده و مشهور آن را دو مرحله دانسته‌اند . يعنى مرحلهء انشاء و فعل را يكى و مرحلهء فعليّت و تنجزّ را نيز يكى مىدانند . در اينجا نيز مصنّف قول مشهور را گفته و مرحلهء فعليّت و تنجزّ ( بعث و زجر ) را يكى دانسته‌اند .