اقلّ تا بيشتر ، دخالت در حصول غرض داشته و اينطور نيست كه ما زاد بر اقلّ ، زائد از مقدارى است كه محصّل غرض بوده تا اتيان ما زاد بر اقلّ لغو باشد و عقلا ممكن نبوده و شرعا نيز امرى عبث و بيهوده و محال باشد . بنابراين ، اكثر همچون اقلّ محصّل غرض بوده و تخصيص زدن واجب محصّل غرض به اقلّ ، تخصيص بلا مخصّص مىباشد . « 1 » مثل آنكه كشيدن خط مستقيمى كه هم خط كوتاهش و هم بلندش ، مقصود و محصّل غرض باشد .
ب : غرض فقط بر اقلّ مترتّب باشد كه در اين صورت ، تخيير معنا نداشته و اقلّ است كه تنها و معيّنا واجب مىباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى يك تسبيح را كه انجام دهى ، محصّل غرض بوده و سه تسبيح نيز محصّل غرض مىباشد .
زيرا هركدام داراى مصلحت و مقصود مولى مىباشند .
( 2 ) - يعنى واجب فقط يكى و معيّنا عبارت از اقلّ بوده و ما زاد برآن يا مستحبّ و يا مكروه و يا حرام مىباشد كه در ادامه نيز مصنّف آن را در پايان بحث واجب تخييرى در قالب استدراك « نعم ، لو كان الخ » مىآورد .