ضعيف متّصل به مرتفع ( فرد مرتفع ) بهگونهاى كه شمرده شود عرفا - اگر باشد ( حادث مشكوك از مراتب ) - همانا آن ( مرتفع ) باقى است ، نه اينكه همانا اين ( فرد مرتفع ) امر حادثى است غير از آن ( فرد مرتفع ) . و از معلوم ، آن است كه همانا هريك از احكام با ديگرى - عقلا و عرفا - از مباينات و متضادّات هستند مگر وجوب و استحباب ، پس همانا و اگرچه مىباشد بين اين دو ( وجوب و استحباب ) تفاوت به واسطهء مرتبه و شدّت و ضعف عقلا مگر آنكه همانا اين دو ( وجوب و استحباب ) متباينند عرفا ، پس مجالى نيست براى استصحاب وقتى كه شكّ شود در تبدّل يكى از اين دو ( وجوب و استحباب ) به ديگرى ، پس همانا حكم عرف و نظر آن ( عرف ) ، مىباشد ( حكم عرف ) متّبع در اين باب ( استصحاب ) .
فصل نهم : واجب تخييرى
فصل : وقتى تعلّق بگيرد امر به يكى از دو شىء يا اشياء ، پس در واجب بودن هريك بنا بر تخيير - به معناى جايز نبودن ترك آن ( هريك ) مگر به بدل - يا واجب بودن يكى نه به عين آن ( يكى ) ، يا واجب بودن هريك از اين دو ( شيئين ) با ساقط شدن با فعل يكى از اين دو ( شيئين ) ، يا واجب بودن معيّن در نزد خداوند ، اقوالى است .
امكان و عدم امكان تخيير بين اقل و اكثر
و تحقيق اينكه گفته شود : همانا اگر باشد امر به يكى از دو شىء با ملاك اينكه همانا آنجا ( امر به يكى از دو شىء ) غرض واحدى كه قائم مىشود با آن ( غرض واحد ) هريك از اين دو ( شيئين ) بهگونهاى كه وقتى اتيان شود به يكى از اين دو ( شيئين ) حاصل مىشود با آن ( اتيان يكى از دو شىء ) تمام غرض و براى همين ( حصول غرض ) ساقط مىشود با آن ( اتيان يكى از دو شىء ) امر ، مىباشد واجب در حقيقت ، آن ( واجب ) جامع ( قدر جامع ) بين اين دو ( شيئين ) و مىباشد تخيير بين اين دو ( شيئين ) بحسب واقع ، عقلى و نه شرعى ، و اين ( عقلى بودن تخيير ) براى روشن بودن آن است كه همانا واحد ممكن نيست صادر شود ( واحد ) از دو ( دو شىء ) به لحاظ آنكه آن دو ، دو ( دو شىء ) هستند تا وقتى كه نباشد بين اين دو ( شيئين ) جامعى در بين ، به دليل معتبر بودن نحوى از