( خصوصيّات ) به تمامى آنها ( خصوصيّات ) از آنچه ( موردى ) كه ضرر نمىزند ( انفكاك ) اصلا ، چنان كه اين ( تعلّق غرض به صرف طبيعت ) حال در قضيّهء طبيعيّه است در غير احكام ، بلكه در محصوره بنا بر آنچه ( بيانى ) كه محقّق شده است در غير مقام .
و در مراجعه كردن به وجدان براى انسان ، بىنيازى و كفايت است از اقامه كردن برهان بر اين ( مطلوب بودن طبيعت ) چرا كه مىبيند ( انسان ) وقتى مراجعه مىكند ( انسان ) آن ( وجدان ) را ، اينكه همانا او ( انسان ) نيست غرضى برايش ( انسان ) در مطلوباتش ( انسان ) مگر خود طبايع ، و نظرى نيست براى ( انسان ) مگر به آنها ( طبايع ) بدون نظر به خصوصيّات خارجى آن ( طبايع ) و عوارض عينى آنها ( طبايع ) و اينكه همانا نفس وجود گستردهء آن ( طبيعت ) به لحاظ آنچه كه آن ( وجود سعى ) وجود آن ( طبيعت ) است ، تمام مطلوب است ، و اگرچه اين وجود ( وجود طبيعت ) ممكن نيست منفكّ شود ( وجود طبيعت ) در خارج از خصوصيّت .
پس روشن شد به واسطهء اين ( توضيح و تقدير ) اينكه همانا مراد به تعلّق گرفتن اوامر به طبايع به غير از افراد ، آن است كه همانا آنها ( طبايع ) با وجود گستردهء آنها ( طبايع ) به لحاظ آنكه آن ( وجود سعى ) وجود آنها ( طبايع ) است در قبال خصوص وجود ، متعلّق براى طلب است ، نه اينكه همانا آنها ( طبايع ) به لحاظ خود خودش ( با قطع نظر از وجود سعىاش ) مىباشند ( طبايع ) متعلّق براى آن ( طلب ) - چنان كه چهبسا توهّم شده است ( تعلّق گرفتن طلب به طبايع بما هى هى ) ، پس همانا آن ( طبيعت ) اينچنين ( بما هى هى ) نيست . ( طبيعت ) مگر آن ( طبيعت ) . آرى ، اين ( طبيعت ) اينچنين ( بما هى هى ) مىباشد ( طبيعت ) متعلّق براى امر ، پس همانا آن ( امر ) طلب وجود ( وجود طبيعت ) است ، پس بفهم .
دفع وهم :
مخفى نمىباشد اينكه همانا بودن وجود طبيعت يا فرد ، متعلّق براى طلب ، همانا مىباشد ( متعلّق طلب بودن وجود طبيعت يا فرد ) به معناى آن است كه همانا