تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
پس همانا اين ( امر به اهمّ ) بنابراين حال ( عدم اتيان اهمّ و عصيان امر اهمّ ) مىباشد ( امر به اهمّ ) طردكننده براى طلب ضدّ ( طلب مهمّ ) چنان كه مىباشد ( امر به اهمّ ، طردكنندهء طلب مهمّ ) در غير اين حال ( عدم اتيان اهمّ و عصيان امر اهمّ ) ، پس نمىباشد براى اين ( امر به مهمّ ) با آن ( امر به اهمّ ) اصلا مجالى . اگر بگويى ( اشكال كنى ) : پس چاره چيست در آنچه كه واقع شده است اين‌چنين ( به نحو ترتّب ) از طلب ضدّين در عرفيات ؟ مىگويم ( جواب مىدهم ) : خالى نمىباشد ( ما وقع ) ؛ يا اينكه مىباشد امر به غير اهمّ ، بعد از تجاوز ( صرف نظر كردن ) از امر به ( اهمّ ) و طلب آن ( اهمّ ) حقيقتا و يا اينكه مىباشد امر به آن ( غير اهمّ ) ارشاد به محبوب بودن آن ( غير اهمّ ) و باقى بودنش ( غير اهمّ ) بر آنچه كه آن ( غير اهمّ ) برآن است از مصلحت و غرض اگر مزاحمت ( مزاحمت اهمّ ) نبود و [ ارشاد به ] اينكه همانا اتيان به آن ( مهمّ ) موجب مىشود ( اتيان به مهمّ ) استحقاق ثواب را ، پس مىرود به واسطهء اين ( استحقاق ثواب ) بعض آنچه را كه مستحقّ شده است ( مكلّف ) آن را از عقوبت بر مخالفت كردن امر به اهمّ ، نه اينكه همانا اين ( امر به غير اهمّ ) امر مولوى فعلى است همچون امر به آن ( امر به اهمّ ) ، پس بفهم و خوب دقّت كن . سپس همانا گمان نمىكنم اينكه ملتزم شود قائل به ترتّب ، به آنچه كه آن لازمهء اين ( ترتّب ) است از استحقاق داشتن در صورت مخالفت كردن دو امر ( امر به اهمّ و امر به مهمّ ) براى دو عقوبت ، به دليل ضرورى بودن قبح عقاب كردن بر آنچه ( تكليفى ) كه قادر نمىباشد برآن ( تكليف ) عبد ، و براى همين ( قبيح بودن ) بود سيّد ما استاد قدّس سرّه ، اينكه ملتزم نمىشد ( سيّد استاد ) به اين ( استحقاق دو عقوبت ) - بنا بر آنچه كه در خاطرم است - و بوديم اينكه وارد مىكرديم ( اشكال مىكرديم ) به واسطهء همين ( ملتزم نشدنش به استحقاق دو عقوبت ) بر ترتّب ، و بود ( استاد ) به صدد تصحيح آن ( ترتّب ) ، پس
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 523 | حسن سيد اشرفى