پس همانا گفته مىشود ( جواب داده مىشود ) : مستحيل بودن طلب ضدّين ، نيست ( مستحيل بودن ) مگر به خاطر مستحيل بودن طلب محال ، و مستحيل بودن طلب آن ( محال ) از حكيم ملتفت به محال بودن آن ( طلب ضدّين ) اختصاص ندارد ( استحالهء طلب محال از مولاى حكيم ) به حالى غير حالى ، و گرنه [ اگر مختص به حالى غير حال ديگر باشد ] هرآينه صحيح است ( طلب ضدّين ) در آنچه ( موردى ) كه معلّق شده باشد ( طلب ضدّين ) بر امر اختيارى در عرض واحد ، بدون نياز به تصحيح آن ( طلب ضدّين ) با ترتّب ، با آنكه همانا اين ( معلّق كردن طلب ضدّين بر امر اختيارى ) محال است بدون شك و اشكالى .
نكات دستورى و توضيح واژگان
الامر الثّالث انّه . . . حيث انّه يدلّ . . . و التّحقيق انّه لا يكون الخ : يعنى « هذا الامر الثّالث الخ » ضمير در « انّه » اوّلى و سوّمى به معناى شأن بوده و ضمير در « انّه » دوّمى و در « يدلّ » به امر برمىگردد .
تلك المرتبة و تعيينها . . . الوجوب يكون . . . و يتخيّل منه انّه يذكر له حدّا : مقصود از « تلك المرتبة » مرتبهء يگانهء اكيد از طلب بوده و ضمير در « تعيينها » به « تلك المرتبة » و در « يكون » و در « له » به وجوب و در « منه » و در « انّه » و ضمير نايب فاعلى در « يذكر » به « ما يقال » يعنى مقول قول كه وجوب عبارت از طلب فعل با منع از ترك بوده برگشته و كلمهء « حدّا » تمييز براى نسبت مىباشد .
فالمنع . . . ليس . . . مقوّماته بل من خواصّه و لوازمه بمعنى انّه الخ : ضمير در « ليس » به منع از ترك و در « مقوّماته » و « خواصّه » و « لوازمه » به وجوب برگشته و ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
لما كان راضيا به . . . و كان يبغضه البتة و من هنا انقدح انّه الخ : ضمير در هر دو « كان » و