المقدّمه و غايت است هرچند امرى هم به مقدّمه تعلّق نگرفته باشد . بنابراين ، قصد امر غيرى يعنى مقدّميّت نيز لازم نبوده ، بلكه همين قصد توصّل لازم مىباشد . « 1 »
151 - نتيجهگيرى مصنّف از مبناى شيخ در خصوص عبادى بودن طهارات سهگانه مبنى بر اينكه ناشى از امر غيرى بوده و اينكه مصنّف قصد توصّل را ملاك عبادى بودن طهارات بر اين مبنا دانست چيست ؟ ( و هذا هو السّرّ . . . تكون علّة لوجوبها )
ج : مىفرمايد : اصلا سرّ و دليل عبادى بودن طهارات سهگانه و هر مقدّمهء ديگرى كه بخواهد به نحو عبادى انجام گيرد ، آن است كه قصد توصّل به غايت ذى المقدمه و واجبى
هامش
دهد . يعنى چنين نيّت كند : « لباسم را تطهير مىكنم براى نماز واجب ظهر قربة الى اللّه » .
بنابراين ، اگر تنها نيّت و قصد قربت شود و گفته شود : « لباسم را تطهير مىكنم قربة الى اللّه » اين عمل و تطهير به نحو عبادى محقّق نشده و ثواب برآن مترتّب نخواهد شد . در طهارات ثلاث كه به نحو عبادى بودن ، مقدّمه قرار گرفتهاند اگر قصد غايت در آنها نشود و تنها به قصد قربت انجام گرفته و گفته شود : « وضوء مىگيرم قربة الى اللّه » به نحو عبادى محقّق نشده و در نتيجه ؛ نماز يا هر غايت ديگرى كه متوقّف بر وضوى عبادى بوده صحيح نيست . مثلا مسّ كتابت با آن جائز نيست چنان كه نماز با آن نيز صحيح نخواهد بود .
( 1 ) - توضيح آنكه ؛ شيخ در طهارات ثلاث قائل شد كه امر تعلّق گرفته به آنها مثل « فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق » يا « فتيمّموا صعيدا طيّبا » امرى غيرى مولوى مىباشند . يعنى طهارات ثلاث از مقدّماتى هستند كه امر غيرى مولوى دارند . ولى طىّ طريق به عنوان مقدّمهء حجّ اگر قائل به ملازمه نشد ، داراى امر غيرى مولوى نمىباشد . وجه مشترك در همهء مقدّمات اعمّ از آنكه امر غيرى مولوى داشته باشند مثل طهارات ثلاث و بعضى از مقدّمات مثل طىّ طريق براى رفتن به كربلا يا پياده رفتن به حجّ و ساير مقدّمات ديگر كه امر غيرى مولوى ندارند براى عبادى بودنشان فقط قصد توصّل به غير يعنى قصد توصّل به ذى المقدّمه لازم است و نه قصد امر غيرى . زيرا در قسم دوّم از مقدّمات بنا بر قائل نبودن به ملازمه ، امر غيرى مولوى وجود ندارد تا با قصد آن ، بتوان آن مقدّمه را به نحو عبادت انجام داد .