مشير و مرآة است براى قصد عنوان واقعى مجهولى كه اخذ شده در اين طهارات ، به دو نحو مىتواند باشد .
الف : قصد امر غايى : يعنى طهارات سهگانه را به قصد امر غيرى آنها انجام داد ، ولى نه براى امر غيرى آنها ، بلكه قصد امر غيرى ، موضوعيّت نداشته و قصد كردنش براى آن است كه به عنوان واقعى اخذ شده در اين طهارات رسيد . به عبارت ديگر ، غايت و غرض انجام دادن طهارات ثلاث ، رسيدن و احراز كردن عنوان واقعى مأخوذ در آنها مىباشد .
بنابراين ، به هنگام نيّت مىگوييم : وضوى واجب را مىگيرم به خاطر عنوانى كه در وضوء اخذ شده است . « 1 »
ب : قصد امر وصفى : يعنى طهارات سهگانه را به قصد امر غيرى آنها انجام داد ، ولى اين قصد امر غيرى را عنوان مشير براى رسيدن به عنوان واقعى اخذ شده در آنها قرار نمىدهيم . بلكه ممكن است عنوان ديگرى را داعى براى اين عمل واجب قرار داد . مثلا در مقام نيّت ، گفته شود : وضوى واجب را مىگيرم به خاطر خنك شدن و يا غسل واجب را انجام مىدهم به خاطر نظافت و خنك شدن بدن . « 2 »
هامش
( 1 ) - مثال ديگر ، آن است كه گفته شود : « نماز ظهر واجب را مىخوانم براى وجوب آن » در اينجا وجوب اوّل ( وجوب نماز ظهر ) وجوب وصفى است . زيرا قيد و وصف براى احتراز بوده و وصف وجوب براى نماز ظهر ، موجب خارج كردن نماز مستحبّ مىشود . يعنى نماز ظهرى كه واجب بوده را مىخوانم و نه نماز مستحبّ و قصد كردن اين وجوب را قصد امر يا قصد وجوب وصفى گويند . و وجوب دوّم ( براى وجوب آن ) وجوب غايى است . يعنى غرض و غايت از اتيان نماز ظهر واجب ، رسيدن و امتثال امر و وجوب غايى است . بنابراين ، اگر گفته شود « وضوى واجب را مىگيرم به خاطر عنوانى كه در وضوء اخذ شده است » هم قصد امر وصفى ( وضوى واجب ) شده است . يعنى وضويى كه مستحبّ نمىباشد و هم قصد امر غايى در آن شده است ( به خاطر عنوان اخذ شده در وضوء ) .
( 2 ) - مثل آنكه گفته شود : « نماز واجب ظهر را مىخوانم براى رياء » يا « وضوى واجب را مىگيرم براى