120 - خلاصهگيرى مصنّف از جوابش به وجه دوّم شيخ و ردّ نظر شيخ مبنى بر اينكه تقييد هيئت ، موجب تقييد ماده شده چيست ؟ ( و بالجملة لا معنى . . . فى خلاف الاصل ايضا )
ج : مىفرمايد : خلاصه جواب ما به شيخ رحمه اللّه آن است : تقييد كه خلاف اصل اصالة الاطلاق بوده به اين دليل است كه خلاف ظهورى است كه براى مطلق به بركت مقدّمات حكمت منعقد مىشود . « 1 » ولى با منتفى شدن مقدّمات حكمت ، ديگر براى مطلق ، ظهورى نيست تا اين عمل يعنى تقييد هيئت كه همچون تقييد ، موجب بطلان عمل به اطلاق مىشود همچون تقييد نيز خلاف اصل اصالة الاطلاق باشد . « 2 »
121 - اگر تقييد هيئت كه موجب منتفى شدن بعضى از مقدّمات حكمت در جانب اطلاق مادّه و بطلان اطلاق آن شده مانند تقييد اطلاق مادّه نيست پس چرا شيخ قدّس سرّه چنين سخنى را فرموده است ؟ ( و كانّه توهّم انّ . . . فيما جرت هناك المقدّمات )
ج : مىفرمايد : گويا شيخ رحمه اللّه توهّم كرده كه اطلاق مطلق همچون عموم عامّ ، ثابت بوده و همچون عامّ نيز رفع يد از اطلاق مطلق يا به خاطر آوردن قيد بوده و يا عملا بهگونهاى عمل شود كه موجب بطلان عمل به اطلاق شود و حال آنكه چنين قياسى ، فاسد است . « 3 »
هامش
( 1 ) - مثلا وقتى گفته مىشود « اكرم عالما » با اجراى مقدّمات حكمت ، براى لفظ « عالم » ظهورى منعقد مىشود در اطلاق و گفته مىشود لفظ « عالم » ظهور در اطلاق دارد . حال اگر گفته شود « لا تكرم عالما فاسقا » اين كلام و دليل دوّم موجب مىشود كه در مدلول دليل اوّل يعنى ظهورش در اطلاق ، تصرّف كرد و دائرهء آن را محدود كرد . اينجا تقييد ، خلاف اصل اصالة الاطلاق است چرا كه خلاف ظهورى است كه براى مطلق قبلا منعقد شده و بعد دائرهء آن ظهور را با دليل ديگرى تضييق مىكنيم .
( 2 ) - يعنى وقتى هيئت را قيد بزنيم اصلا براى مادّه ، اطلاقى از ابتدا باقى نمىماند تا تقييدش خلاف اصل اصالة الاطلاق باشد . به عبارت ديگر ، مثل آن است كه گفته شد : « اكرم عالما عادلا » در اينجا از ابتداى براى « عالم » اطلاقى منعقد نمىشود تا تقييد آن خلاف اصل باشد . چرا كه ظهور « عالم » از ابتدا در مقيّد يعنى در « عالم عادل » مىباشد .
( 3 ) - توضيح مطلب آنكه ، ظهور لفظ عامّ در عموم چون مستند به وضع واضع بوده كه لفظ را براى عموم