و در معناى كلّى استعمال مىشوند . مثلا در عبارت ( سر من البصرة الى الكوفة ) اينجا « من » به معناى ابتداء و « الى » به معناى انتها بوده و در معناى كلّى استعمال شدهاند . زيرا مقصود متكلّم از ابتداى بصره قابل صدق بر كثيرين است . يعنى مخاطب اگر از هر جاى بصره سير را انجام دهد معناى ابتدائيّت سير از بصره را امتثال كرده و به هر جاى كوفه هم برسد معناى انتهائيّت سير امتثال شده است . پس مىبينيم در اينجا « من » به معناى ابتدائيت كلّى « و الى » به معناى انتهائيت كلّى استعمال شده كه قابل صدق بر كثيرين است . و اين حالت براى حروف در وقتى كه بعد از فعل امر ، فعل نهى و يا حتّى فعل مستقبل واقع شوند وجود دارد . پس مىبينيم مستعمل فيه حروف و مانند آن نيز در خارج هميشه جارى نيست . بله اگر بعد از فعل ماضى واقع شود جزئى است .
61 - چرا بعضى از بزرگان ، قائل به جزئى اضافى در مستعمل فيه حروف و نظاير آن شدهاند ؟ ( و لذا التجأ . . . و هو كما ترى )
ج : مىفرمايد : بعضى از فحول كه ظاهرا صاحب فصول باشد « 1 » اگرچه موضوع له حروف و نظاير آن را كلّى مىداند ولى معتقد است ؛ مستعمل فيه آنها جزيى است . امّا وقتى مشاهده كرده كه مستعمل فيه آنها نيز در خيلى موارد كلّى بوده براى تصحيح و توجيه نظرشان گفتهاند : اگرچه در اين موارد ، مستعمل فيه آنها كلّى است ولى نسبت به معناى ابتداء و انتهاء مثلا در مثال « سر من البصرة الى الكوفة » كه معناى ابتداء و انتهاء كلّى بوده و همه ابتداهاى بصره و انتهاهاى كوفه را شامل مىشود باز جزئى است ولى جزئى اضافى .
يعنى بدون لحاظ معناى ابتدائيّت و انتهائيّت ، مستعمل فيه « من » و « الى » در اين مثال ، كلّى است ولى به لحاظ معناى ابتدائيّت و انتهائيت ، جزئى است .
هامش
( 1 ) - « الفصول الغرويّة / 16 ، در وضع » و يا محمّد تقى اصفهانى در « هداية المسترشدين / 30 » مىباشد .