تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

62 - جواب مصنّف به قائلين به جزئى اضافى در مستعمل فيه حروف و نظاير آن چيست ؟ ( و ان كانت . . . . القائمة به )

الف ) مىفرمايد : اگر منظور از جزئى اضافى بودن مستعمل فيه حروف و نظاير آن يعنى در خارج چنين مىباشد كه گفتيم چنين نيست مضافا اينكه جزئى اضافى همانند كلّى بوده و فقط دايرهء آن محدود است . مثلا مىگوييم ، انسان عادل حال آنكه قيد عادل سبب جزئى شدن معناى كلّى انسان در خارج نمىشود بلكه دايره آن را محدود مىكند . يعنى معناى كلّى انسان شامل بعضى از مصاديق يعنى غير عادل نمىشود . ب ) اگر منظور از جزئى اضافى بودن يعنى در ذهن جزئى است اين هم درست نيست . زيرا واضع در هنگام وضع اگرچه معناى حروف و نظاير آن را با لحاظ وسيله براى غير بودن تصوّر كرده ولى اين لحاظ را قيد براى معنا و موضوع له آنها قرار نداده است . بنابراين معناى حروف و نظاير آن ، جزيى ذهنى نيز نمىباشد .

63 - توضيح جزئى ذهنى بودن معناى حروف و نظاير آن چيست ؟ ( توضيح از خارج )

ج : همان‌طور كه قبلا گفته شد ؛ واضع ، هنگام وضع دو چيز را بايد لحاظ كند 1 - لفظ 2 - معناى مورد نظر . بنابراين ، واضع براى وضع حروف و نظاير آن بايد معناى آنها را لحاظ كند و مىدانيم لحاظ كردن هر چيز يعنى تصوّر آن چيز و تصوّر هر چيز يعنى آن را در ذهن وجود دادن . پس لحاظ معنا يعنى وجود ذهنى دادن به آن معنا و در وضع حروف ، واضع معناى حروف را چگونه لحاظ و تصوّر كرده و در ذهن خود وجود داده است ؟ قطعا معناى حروف را به هنگام وضع با لحاظ وسيله براى غير بودن و وجود ربطى داشتن تصوّر كرده است . مثلا كلمه « من » ارتباط ميان سير و بصره را در مثال « سرت من البصرة الى الكوفة » كه دو كلمه مستقل بوده برقرار مىكند به‌گونه‌اى كه اگر اين معانى حرفى نباشد ميان اين كلمات مستقل ، ارتباط برقرار نمىشود . بنابراين معانى حروف و نظاير آن در هنگام وضع در نزد واضع با لحاظ غير استقلالى و ربطى تصوّر مىشود و معناى جزيى ذهنى بودن