مباحث علم اصول مانند مباحث الفاظ ، مباحث عقلى و غيره از موضوع علم اصول خارج خواهد شد . زيرا بخش مهمى از مباحث علم اصول ، مباحث الفاظ بوده كه فقط در مورد الفاظ وارده در سنّت جارى نمىشود بلكه در الفاظ غير سنّت هم جارى است . بنابراين ، اگرچه در علم اصول ، بخش اعظم مباحث الفاظ براى شناخت اصل سنّت و ساير ادلّه اربعه بوده ولى اختصاص به آنها ندارد . پس چه ضرورتى دارد كه موضوع علم اصول را ادلّه اربعه بگيريم تا موضوع تنگ شده و بسيارى از مباحث علم اصول از موضوع علم اصول خارج شود .
36 - تعريف علم اصول در نظر مشهور چيست ؟ ( بانّه العلم . . . الاحكام الشّرعيّة )
ج : مىفرمايد : علم و آگاهى به قواعدى است كه آماده شدهاند براى استنباط احكام شرعيّه .
37 - آيا تعريف مشهور تاييد بر ردّ افرادى نيست كه موضوع علم اصول را ادلّه اربعه گرفتهاند ، چرا ؟ ( و يؤيّد ذلك . . . الاحكام الشّرعيّة )
ج : مىفرمايد : آرى ، تعريف مشهور مؤيّد بر نظر مصنّف و در ردّ نظر آنانى است كه موضوع علم اصول را ادلّهء اربعه گرفتهاند . زيرا وقتى مشهور مىگويد : علم اصول عبارت از علم به قواعد است كه آماده شدهاند براى استنباط احكام شرعيّه ، آنوقت موضوع علم اصول اعمّ از ادلّه اربعه و غير آن مانند مباحث الفاظ خواهد بود .
38 - مصنّف علم اصول را چگونه تعريف كرده است ؟ ( و ان كان . . . فى مقام العمل )
ج : مىفرمايد : فنّى است كه به واسطهء آن ، قواعدى كه ممكن است در طريق استنباط احكام قرار گيرد و يا قواعدى كه منتهى به احكام در مقام عمل شود ، شناخته مىشود .
39 - چرا مصنّف تعريف مشهور از علم اصول را نپذيرفت و تعريف ديگرى كرد ؟ ( توضيح از خارج )
ج : به جهت اشكالاتى كه بر تعريف مشهور وارد است مانند :