در اينكه چيزى موضوع علم باشد نخواهد داشت . به عبارت ديگر اگر پرسيده شود : موضوع علم اصول چيست ؟ گفته مىشود : مفهومش عبارت از چيزى است كه از عوارض ذاتىاش در علم اصول از آن بحث مىشود . و مصداق و تحقّق خارجىاش عبارت از موضوعات مسائل علم اصول مىباشد .
20 - از اينكه مصنّف فرمود : موضوع علم اصول آن مفهوم كلّى است كه منطبق بر موضوعات مسائل مختلف علم اصول بوده چه چيزى روشن مىشود ؟ ( و قد انقدح . . . بما هى هى )
ج : مىفرمايد : اولا : اينكه گفتيم منطبق بر موضوعات مسائل مختلف علم اصول است يعنى صحّت حمل ميان هريك از موضوعات مسائل علم اصول با موضوع علم اصول وجود دارد و موضوع علم اصول ، محمول براى هريك از موضوعات مسائل مختلف علم اصول قرار مىگيرد . مثلا در مسئله « الامر يدلّ على الوجوب » مىتوان گفت : « الامر موضوع من موضوعات علم الاصول » .
ثانيا : اينكه بعضى كه موضوع علم اصول را خصوص ادلّهء اربعة به لحاظ دليل بودنشان « 1 » و يا خصوص ادلّهء اربعة بما هى هى گرفتهاند « 2 » صحيح نيست .
21 - اينكه موضوع علم اصول ادلّهء اربعه بما هى ادلّة و يا ادلّه بما هى هى باشد به چه معناست ؟ ( توضيح از خارج )
ج : مشهور گفتهاند : موضوع علم اصول عبارت از ادلّهء اربعه به لحاظ دليل بودنشان ( ادلّهء اربعه به وصف دليليّت ) است يعنى از ادلّه اربعه بحث مىشود كه آيا دليل هستند يا نه .
بنابراين موضوع علم اصول مىشود ادلّهء اربعه به ملاحظه دليل بودنشان . صاحب فصول
هامش
( 1 ) - « قوانين الاصول 1 / 9 » و مشهور بين اصوليّون مىباشد .
( 2 ) - « الفصول الغرويّة / 4 » .