ولى نمىتوان گفت : « كلّ حيوان انسان » بلكه مىتوان گفت : « بعض الحيوان انسان » .
قسم سوّم : عرضى كه باواسطهء خارج از ذات بر ذات عارض شود كه خود بر چهار قسم است :
و ) عروض عرض بر ذات به واسطهء امرى كه مساوى با ذات ولى خارج از آن باشد . مانند عروض ضحك بر انسان به واسطه تعجّب كه گفته مىشود : « الانسان ضاحك » ولى علّت ضاحك بودن انسان در متعجّب بودن اوست و نه انسان بودنش ، و تعجّب اگرچه خارج از ذات انسان بوده ولى مساوى با اوست ، بنابراين مىتوان گفت : « كلّ انسان متعجّب » و « كلّ متعجّب انسان » .
ز ) عروض عرض بر ذات به واسطهء امرى كه اعمّ از ذات و خارج از آن باشد . مانند عروض تحيّز بر ابيض به واسطهء جسم بودن كه گفته مىشود : « الابيض متحيّز » ولى علت تحيّز داشتن ابيض در جسم بودن آن بوده و نه ابيض بودنش ، و جسم بودن علاوه آنكه داخل در ذات ابيض نبوده اعمّ از آن نيز مىباشد . بنابراين مىتوان گفت : « كلّ ابيض جسم » ولى نمىتوان گفت : « كلّ جسم ابيض » .
ح ) عروض عرض بر ذات به واسطهء امرى كه اخصّ از ذات و خارج از آن باشد . مثل عروض ضحك بر حيوان به واسطهء انسان بودن كه گفته مىشود : « الحيوان ضاحك » ولى علّت ضاحك بودن حيوان ، حيوان بودنش نبوده بلكه در انسان بودن اوست ، و انسان علاوه بر آنكه داخل در ذات حيوان نيست اخصّ از آن نيز مىباشد . يعنى مىتوان گفت :
« كلّ انسان حيوان » ولى نمىتوان گفت : « كلّ حيوان انسان » بلكه مىتوان گفت : « بعض الحيوان انسان » .
ط ) عروض عرض بر ذات به واسطهء امرى مباين ذات و خارج از آن باشد . مانند عروض حرارت بر آب به واسطهء آتش كه گفته مىشود : « الماء حارّ » ولى علّت حرارت داشتن آب به جهت آب بودن آب نيست بلكه علّت وجودى حرارت از آتش است . آتش علاوه بر آنكه خارج از ذات آب بوده مباين با آن نيز مىباشد . بنابراين هيچگونه حملى ميان آب و آتش
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٧