نفس مخاطبين اثر خاصّ خودش را دارد . چنان كه ممكن است از شنيدن يك لفظ انسان دچار تهوّع و استفراغ و از لفظى ديگر دچار حالت ديگرى شود . و اين نيست مگر آنكه لفظ با معنا يكى است با بيانى كه گذشت .
اما اگر لفظ ، نشانه و علامت باشد ديگر چنين تأثيرى در نفس آدمى ندارد . مثل هر پرچمى كه نشانگر يك معنا بوده و اگر هم اثرى باشد براى صاحب علامت است و نه علامت .
296 - دليل منصّف بر امتناع عقلى استعمال لفظ مشترك در اكثر از يك معنا چيست ؟ ( و لا يكاد . . . فى هذا الحال )
ج : مىفرمايد : وقتى حقيقت استعمال ، عبارت از وجه و عنوان بودن لفظ براى معنا و به عبارت ديگر خود معنا بوده بهگونهاى كه قبح و حسن معنا نيز به لفظ سرايت مىكند بنابراين ، عقلا استعمال لفظ در اكثر از يك معنا ممتنع است زيرا :
اوّلا : چگونه مىتوان يك لفظ را در معانى متعدّدهء متضادّ با يكديگر با توجّه به تأثير معنا در نفس افراد استعمال كرد ؟ چنين استعمالى در واقع اجتماع دو معناى متضادّ در نفس آدمى در آن واحد بوده كه غير ممكن است .
ثانيا : وقتى استعمال لفظ در معنا به نحو فناى لفظ در معنا باشد چگونه مىتوان مثلا از لفظ عين دو معنا اراده كرد ؟ زيرا در لحاظ اوّل از لفظ « عين » كه ارادهء معناى چشمه شده است ، در واقع لفظ عين در معناى چشمه فانى شده و ديگر موضوعى و به عبارت ديگر لفظى نمانده تا از آن معناى چشم را اراده نموده و در آن فانى كرد . پس با توجّه به اينكه استعمال لفظ ، مستلزم لحاظ معنا بوده و ارتباط لفظ و معنا به نحو فنا شدن لفظ در معنا مىباشد بنابراين ، با لحاظ كردن معناى اوّل كه به نحو فناى لفظ در معنا بوده ، ديگر موضوع و لفظى باقى نمىماند تا با لحاظ معناى ديگرى آن را فانى در آن معنا كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - ولى بايد گفت : اشكالاتى بر نظر مصنّف وارد است . -