ديگر نمىتوان فرق بين لفظ مفرد با تثنيه و جمع گذاشت . چرا كه حكم عقل استثناءپذير نيست . بنابراين ، اگر اين امتناع عقلى نبود وجهى براى عدم جواز استعمال لفظ مفرد در اكثر از معناى واحد نمىبود . زيرا استدلال آقايان صحيح نيست . چرا كه در جواب صاحب معالم بايد گفت : همانطور كه در بحث وضع الفاظ گفته شد ؛ الفاظ براى ذات معانى وضع شدهاند و نحوهء استعمالشان در موضوع له آنها لحاظ نشده است . بنابراين ، قيد وحدت در موضوع له لفظ مفرد لحاظ نشده تا استعمالش در اكثر از معناى واحد به نحو حقيقت جايز نبوده و مجاز شد .
در جواب صاحب قوانين نيز گفته مىشود : اگرچه وضع ممكن است در حال وحدت معنا صورت گرفته باشد ولى قيد براى وضع و يا موضوع له نبوده تا در اكثر از معناى واحد به نحو حقيقت جايز نبوده و مجاز باشد .
امّا اينكه قيد موضوع له نبوده در بحث وضع الفاظ مفصلا بيان شد . « 1 » و اينكه قيد وضع نيست « 2 » زيرا اگر قيد وضع باشد بايد الفاظ را با توجه به حالاتى كه حين وضع وجود داشته است استعمال كنيم و بدون آن حالات اصلا صحيح نيست چه به نحو حقيقت و يا مجاز .
مثلا بايد گفت اگر واضع ، لفظ اسد را درحالىكه نشسته و هوا نيز سرد و تاريك بوده براى حيوان مفترس وضع كرده است پس ما هم بايد لفظ اسد را در اين حالات استعمال كنيم و در غير اين حالات اصلا استعمالش به هيچ نحوى صحيح نيست و حال آنكه بطلان چنين سخنى واضح و روشن است .
هامش
( 1 ) - در جواب به صاحب معالم .
( 2 ) - در جواب به صاحب قوانين .