297 - خلاصهگيرى منصّف از استعمال مشترك لفظى در اكثر از معناى واحد چيست ؟ ( و بالجملة . . . احول العينين )
ج : مىفرمايد : خلاصه آنكه امكان ندارد كه در يك استعمال بتوان لفظ را وجه و فانى براى دو معنا قرار داد مگر آنكه لحاظكننده فردى لوچ باشد .
298 - قول ديگر در استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد چيست ؟ ( توضيح از خارج )
ج : قول به تفصيل است . يعنى استعمال لفظ در اكثر از معنا يا در لفظ مفرد و يا در تثنيه و جمع بوده و آنوقت بايد گفت :
الف - در مفرد : استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد به نحو حقيقت جايز نيست . مثلا جايز نيست به نحو حقيقت از لفظ عين ارادهء چشم و چشمه كرد . بلكه ارادهء معناى دوّم به نحو مجاز مىباشد . پس استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد به نحو حقيقت و مجاز ممكن بوده ولى به نحو حقيقت جايز نبوده و ممكن نمىباشد .
ب - در تثنيه و جمع : استعمال لفظ در اكثر از معنا به نحو حقيقت ، جايز و ممكن مىباشد .
هامش
- الف - اينكه لفظ علامت براى معنا نبوده و بلكه از باب وجه و عنوان براى معنا مىباشد و با فرض قبول اينكه باهم فرق داشته باشند ادّعاى ياد شده اوّلا : صرف ادّعا بوده و دليل عين مدّعاست .
ثانيا : آنكه هر دو به يك معنا بوده و در واقع تفنّن در عبارت است .
ب - حسن و قبح معانى از مقولات نفسانى بوده كه انسان به اعتبار آن معناى زشت و يا ناپسنديده متأثّر از آن مىشود و نه به اعتبار لفظ . و وقتى هم لفظى را مىشوند كه دلالت بر معناى ناپسند دارد در واقع ، نفس او از آن معنا متأثّر مىشود و نه از لفظ ، مضافا اينكه چنين سرايتى در علامتها نيز وجود دارد به اين معنا كه مثلا انسان از يك علامتى كه نشانگر يك معناى زشت يا توهينآميز بوده مشمئز شده و نفس او متأثّر مىشود .
ت - اشكال ياد شده در معانى متضادّه مىتواند وارد باشد ولى در جايى كه لفظ داراى معانى متعدّدهء غير متضادّه باشد و يا داراى معانى پسنديده ولى جداگانه باشد چنين محذورى پيش نمىآيد بنابراين ، دليل مصنّف اخصّ از مدّعايش مىباشد .