يمكن تداخل الخ : بيان اشكال است .
مسائلهما : ضمير در « مسائلهما » به علمين برمىگردد .
مهمّان متلازمان : منظور از « مهمّان » غرضان بوده و « متلازمان » صفت « مهمّان » مىباشد .
فى التّرتّب الخ : جاور مجرور متعلق به متلازمان بوده و به اين معناست كه تلازم اين دو غرض از جهت ترتّب آن دو غرض بر پارهاى از مسائل هر دو علم بوده بهگونهاى كه انفكاك آن دو علم به جهت اين تلازم و ترتّب ممكن نباشد .
على جملة من القضايا : معناى « على جملة » يعنى بر پارهاى بوده و مقصود از « القضايا » قضاياى دو علم مىباشد .
لا يكاد انفكاكهما : « لا يكاد » يعنى لا يمكن و ضمير در « انفكاكهما » به دو علم « علمين » برگشته و اين عبارت ، صفت براى « جملة » مىباشد .
فانه يقال : يعنى در جواب گفته خواهد شد .
مضافا الى بعد ذلك بل امتناعه عادة : جواب اوّل مصنّف به صورت جواب نقضى است .
بعد ذلك بل امتناعه : مشاراليه « ذلك » تداخل دو علم در تمام مسائل به جهت دخالتشان در غرض از تدوين هر دو علم بوده و ضمير در « امتناعه » به « ذلك » برمىگردد .
لا يكاد يصحّ الخ : جواب دوم و جواب حلّى مصنّف است به اينكه در اين صورت ديگر دو علم نبوده و تدوين اين مسائل به نام دو علم صحيح نيست بلكه يك علم خواهند بود .
لا يكاد يصحّ لذلك : مشاراليه « ذلك » تداخل دو علم در تمام مسائل به جهت غرض واحد مىباشد .
تسميتهما : ضمير « هما » به علمين برمىگردد .
بل تدوين علم واحد : كلمه « بل » اضرابيه و كلمه « تدوين » عطف بر « تدوين » قبلى كه فاعل « يصحّ » بوده يعنى « بل يصحّ تدوين علم واحد » .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٠