بحيث لا يكون مطلوبا إلّا اذا وقع فى اثنائه : ضمير در « يكون » و « وقع » به شىء و در « اثنائه » به مأمور به برمىگردد .
فيكون مطلوبا نفسيّا : ضمير در « يكون » به شىء برمىگردد .
فى واجب او مستحبّ : يعنى در ضمن يك عبادت واجب و يا يك عبادت مستحب .
كما اذا كان مطلوبا كذلك : ضمير در « كان » به شىء برگشته و مشاراليه « كذلك » به صورت نفسى مىباشد .
قبل احدهما او بعده : ضمير در « احدهما » به واجب و مستحبّ و در « بعده » به « احدهما » برمىگردد .
فلا يكون الاخلال به موجبا للاخلال به : ضمير در « به » اوّلى به شىء و در دوّمى به مأمور به برمىگردد .
ماهيّة و لا تشخّصا و خصوصيّة : هر سه كلمه ، تميز براى « الاخلال به » دوّمى مىباشند .
يعنى هيچ اخلالى نه در ماهيّت و نه در تشخّص و نه خصوصيّت مأمور به ندارد .
اذا عرفت هذا كلّه : مشاراليه « هذا » مطالبى كه در مورد نحوهء دخالت و اعتبار شىء عدمى و وجودى در مأمور به گفته شده بوده مىباشد و ضمير در « كلّه » نيز به آن برمىگردد .
فى التّسمية باساميها : ضمير در « اساميها » به عبادات برمىگردد .
و كذا فيما له دخل فى تشخّصها مطلقا : مقصود از « كذا » يعنى اين قسم نيز مانند شىء مستحب نفسى ، اخلالش دخالت در تسميهء اسامى عبادات نداشته و ضمير در « له » به « ماء موصوله » كه به معناى شىء و در « تشخّصها » به عبادات برگشته و منظور از « مطلقا » يعنى چه به نحو جزئيّت و چه به نحو شرطيّت مىباشد
و امّا ما له الدّخل شرطا فى اصل ماهيّتها : ضمير در « له » به « ماء موصوله » به معناى شىء و در « ماهيّتها » به عبادات برمىگردد .
عدم دخله فى التّسمية بها : ضمير در « دخله » به « ما له الدّخل شرطا » و در « فيها » به
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٨٨