تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
آن ( شىء ) دخالتى است در تشخّص آنها ( عبادات ) مطلقا ( به نحو شرطيّت يا جزئيّت ) . و امّا آنچه ( شىء ) كه براى آن ( شىء ) دخالتى است به لحاظ شرط بودن در اصل ماهيّت آنها ( عبادات ) ، پس ممكن است گرايش داشتن همچنين به دخالت نداشتن آن ( شىء دخيل ) در نامگذارى به آنها ( عبادات ) با وجود گرايش به دخالت داشتن آنچه ( شىء ) كه براى آن ( شىء ) دخالتى است به لحاظ جزء بودن در آنها ( عبادات ) ، پس مىباشد اخلال به جزء ، اخلال‌كنندهء به آنها ( نامگذارى ) به خلاف اخلال به شرط ، ولى همانا تو دانستى اينكه همانا صحيح ، معتبر بودن آن دو ( جزء و شرط ) است در اين ( نامگذارى ) .

نكات دستورى و توضيح واژگان

الثالث انّ دخل شىء وجودىّ او عدمىّ الخ : يعنى سوّم از امور باقيمانده در بيان نحوهء اخذ دخالت داشتن وجود و يا عدم وجود امرى در مركّباتى كه مأمور به بوده كه آيا به نحو شرطيّت و يا به نحو جزئيّت مىباشد . بان يكون داخلا فيما يأتلف منه و من غيره : ضمير در « يكون » به شىء وجودى و عدمى و ضمير در « يأتلف » به ماء موصوله به معناى مأمور به مركّب و ضمير در « منه » و « غيره » هم به شىء وجودى و عدمى برمىگردد . و جعل جملته متعلّقا للامر : ضمير در « جملته » به « ما يأتلف منه و من غيره » برگشته و مقصود آن است ؛ مجموع مركّب از اين شىء و غير آن ، متعلّق امر و مأمور به قرار گرفته است . فيكون جزءا له و داخلا فى قوامه : ضمير در « يكون » به شىء وجودى و عدمى و ضمير در « له » و « قوامه » به مأمور به برگشته و مقصود آن است ؛ وجود و عدم شىء مأخوذ در مامور به بدين صورت به نحو جزئيت مىباشد . و اخرى بان يكون خارجا عنه : ضمير در « يكون » به شىء وجودى و عدمى و در « عنه » به