به برگشته و منظور از « احد النّحوين » به نحو شرطيّت و جزئيّت مىباشد .
و ماهيّته موجبا لفساده : ضمير در « ماهيّته » و « فساده » به مأمور به برمىگردد .
فى تشخّصه و تحقّقه مطلقا شرطا كان او شطرا : ضمير در « تشخّصه » و « تحقّقه » به مأمور به و در « كان » به ماء موصوله در « ما له الدّخل » برگشته و منظور از مطلقا نيز به نحو شرطيت و يا جزئيت بوده كه بعدش آمده است .
لا يكون الاخلال به الّا الخ : ضمير در « به » به « ما له الدّخل فى تشخّصه » يعنى آن جزء و شرطى كه دخالت در تشخّص مأمور به داشته برمىگردد .
بتلك الخصوصيّة : يعنى تشخّص مأمور به .
بخصوصيّة اخرى غير موجبة : كلمهء « غير » صفت براى « خصوصيّة اخرى » بوده و اضافه به بعدش شده است .
بل كانت موجبة لنقصانها : ضمير در « كانت » به خصوصيّت ديگر و در « نقصانها » به ماهيّت برمىگردد .
كما اشرنا اليه : ضمير در « اليه » به « ما تشخّص به المأمور به » برمىگردد .
ثم انّه ربّما يكون الشّيء ممّا يندب اليه فيه : ضمير در « انّه » به معناى شأن و ضمير در « اليه » به « ماء موصوله » به معناى امور برگشته و ضمير در « فيه » به مأمور به برمىگردد .
بلا دخل له اصلا لا شطرا و لا شرطا : ضمير در « له » به شىء برگشته و كلمهء « شطرا » و « شرطا » تمييز براى « بلا دخل له » مىباشد . يعنى اين شىء مستحب نه بهعنوان جزء و نه بهعنوان شرط هيچ دخالتى در مأمور به ندارد .
فى حقيقته و لا فى خصوصيّته و تشخّصه : ضميرهاى مجرورى به مأمور به برمىگردد .
بل له دخل ظرفا فى مطلوبيّته : ضمير در « له » به مأمور به و در « مطلوبيّته » به شىء برگشته و كلمهء « ظرفا » تميز براى نسبت در « له دخل » مىباشد . يعنى دخالت مأمور به به عنوان ظرف براى مطلوبيّت اين شىء مىباشد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٨٧