است چنين مقياسى وجود ندارد .
- ثالثا : زيادى و نقصان در اوزان و مقادير بهگونهاى نيست كه عرفا از صدق اسم خارج شود . مثلا در صدق كيلو نبايد مقدار زيادى و كمى از سه يا چهار گرم بيشتر شود و گرنه عرف آن را كيلو نمىنامد بلكه مىگويد يك كيلو و فلان گرم . ولى مركّبات تفاوتشان در اجزاء بهگونهاى است كه به نصف اجزاء و يا كمتر و بيشتر از آن مىرسد . « 1 »
- رابعا : در امور مهم نيز عرف به اختلاف يك يا دو گرم هم اطلاق كيلو نمىكند . « 2 » مثلا در خريد جواهر اگر فروشنده يك گرم كمتر از هزار گرم به خريدار بدهد و بگويد يك كيلو داده است سريعا از طرف خريدار با اعتراض روبرو شده كه اين جواهر ، وزنش يك كيلو نيست زيرا يك گرم كم دارد . پس تسامحى هم كه عرف در باب مقادير و اوزان دارد در امور غير مهمّ است . آيا در عبادات مىتوان موارد غير مهم داشت تا چنين مسامحهاى كرد ؟
216 - وضع در الفاظ عبادات چگونه است ؟ ( و منها انّ الظاهر . . . عامّين )
ج : مىفرمايد : همچون اسماء اجناس و حروف ، وضعشان عامّ و موضوع له آنها نيز عامّ مىباشد . به اين معنا كه واضع در هنگام وضع ، معناى كلّى مثلا در صلاة « ناهى از فحشاء و منكر بودن » و يا « معراج مؤمن بودن » را ملاحظه نموده و بعد لفظ صلاة را براى همين معناى كلّى قرار داده است .
217 - وضع در الفاظ عبادات عامّ ولى موضوع له آنها خاصّ باشد به چه معناست ؟ ( توضيح از خارج )
ج : مىفرمايد : يعنى واضع به هنگام وضع ، معناى كلّى را ملاحظه كرده ولى لفظ را براى مصاديق آن معناى كلّى قرار داده است . مثلا واضع به هنگام وضع در صلاة ، معناى كلّى « معراج مؤمن بودن » را ملاحظه نموده ولى لفظ صلاة را براى مصاديق آن يعنى نماز
هامش
( 1 ) - اشكالات سوّم و چهارم در متن نيست ولى شايد بتوان اشكال سوم را از مضمون عبارت مصنف ( انّ الصّحيح كما عرفت فى الوجه السّابق يختلف زيادة و نقيصة ) استخراج كرد .
( 2 ) - يعنى اصلا قبول نداريم كه عرف در همين مقدار كم و زيادى در اوزان نيز اطلاق اسم مثلا كيلو كند .