و لو علم بفساد صلاته لاخلاله بما لا يعتبر فى الاسم على الاعمّ : ضمير در « علم » به ناذر و در « صلاته » و « اخلاله » به « من صلّى » يعنى مصلّى برگشته و جار و مجرور « بما لا يعتبر فى الاسم على الاعمّ » متعلّق به « اخلاله » بوده و مقصود از آن ، جزيى است كه در صدق اسم ماهيّت عبادت مثلا صلاة بنا بر قول اعمّى با توجه به اقوال پنجگانهاى كه داشتهاند معتبر نباشد .
و عدم البرّ : عطف بر « البرّ » در « فى البرّ » مىباشد . يعنى « فتطهر الثمرة فى عدم البرّ » .
الّا انّه ليس بثمرة لمثل هذه المسألة : ضمير در « انّه » و « ليس » به نذر برگشته و منظور از « مثل هذه المسألة » مسئله صحيحى و اعمّى مىباشد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
213 - وجه پنجم از تصوير جامع بنا بر قول اعمّى چيست ؟ ( خامسها ان يكون . . . و النّاقص فى الجملة )
ج : مىفرمايد : اينكه حال اسامى و الفاظ عبادات در وضعشان براى مركّبات همانند اسامى مقدار و اوزانى مثل مثقال كه مثلا سه نخود بوده و حقّه كه مثلا يك پيمانه بوده و وزنه مثل خروار ، كيلو و تن باشد . يعنى همانطور كه اسامى مقدار مثلا يك كيلوگرم وضع شده براى هزار گرم ولى به نهصد و نود و هشت گرم و يا هزار و دو گرم نيز اطلاق يك كيلو مىشود و اين اطلاق هم حقيقتى بوده ، در الفاظ عبادات نيز مثلا لفظ صلاة وضع شده براى تعدادى اجزاء مشخّص به عنوان قدر جامع ولى بر تعداد كمتر از آن اجزاء نيز لفظ صلاة اطلاق مىشده و اطلاقش هم حقيقى مىباشد .
214 - با توجه به اينكه واضع به هنگام وضع بايد معنا را ملاحظه كند پس چگونه اين مقدارهاى خاصّ كه در موقع وضع لحاظ شده بر مقدار كمتر و يا زائد برآن اطلاق شده و اطلاقش هم حقيقى مىباشد . ( فانّ الواضع و . . . فى الاعمّ ثانيا )
ج : مىفرمايد : به دو صورت قابل توجيه است :
الف : اينكه واضع اگرچه به هنگام وضع ، مقدار خاصّى مثلا هزار گرم را براى كيلو ملاحظه