تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
كه تامّ الاجزاء و الشّرائط بوده و 2 - مركّبى كه ناقص الاجزاء و الشرائط مىباشد ، و استعمال و اطلاق لفظ صلاة بر مركّب ناقص الاجزاء و الشّرائط از باب حقيقت بوده ولى حقيقت ادّعايى . يعنى سكّاكى مجاز در كلمه را در باب استعاره ، حقيقت ادّعايى مىداند .

209 - قائلين به اين قول كه مجازيت اين اطلاق ( اطلاق الفاظ عبادات بر فاقد اجزاء ) را قبول ندارند چگونه حقيقت بودن اين اطلاق را توجيه مىكنند ؟ ( بل يمكن دعوى . . . و الشّهرة )

ج : مىفرمايد : مىگويند : حقيقت شدنش به اين‌گونه بوده كه ، وقتى عرف ، فاقد اجزاء و الشّرائط را نازل منزلهء تامّ الاجزاء و الشّرائط قرار داد و الفاظ عبادات را يك يا چند بار در آن استعمال كرد بعد از چنين استعمالى ، اين الفاظ عبادات ، حقيقت در اين افراد ناقص و فاسد شده و نيازى هم به اين نيست كه دفعات اين استعمال به حدّ كثرت يا به حدّى برسد كه اطلاق اين الفاظ در معانى فاسده و حقيقت شدنشان در معانى فاسده ، مشهور شود . به عبارت ديگر معتقدند وضع اين الفاظ در معانى فاسده به وضع تعيينى از نوع دوم يعنى از طريق استعمال مىباشد .

210 - چرا قائلين به اين قول مىگويند نيازى به كثرت استعمال يا شهرت در استعمال الفاظ عبادات در معانى فاسد كه موجب حقيقت شدن آنها در اين معانى مىشود نيست ؟ ( للانس . . . فى الصّورة )

ج : مىفرمايد : مىگويند : به خاطر الفتى است كه حاصل مىشود از مشابهت در ظاهر و صورت بين افراد صحيح و فاسد به‌گونه‌اى كه عرف از نظر ظاهر نماز با سوره را با نماز بدون سوره همانند هم دانسته و فرقى از اين بابت بين آن دو نمىگذارد .

211 - نمونهء ديگرى از استعمال مركّبات صحيح در مركبات فاقد اجزاء كدام است ؟ ( او المشاركة . . . . او حقيقة )

ج : مىفرمايد : مثل اسامى داروها و معجونهاى دارويى كه ابتداء وضع شده‌اند براى
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 224 | حسن سيد اشرفى