« اختلافها » به حالات و كيفيات برمىگردد .
لا يكاد يكون موضوعا له : ضمير در « يكون » به مركّبات برگشته و مذكر بودن آن به اعتبار خبرش بوده و ضمير در « له » به مثل الفاظ العبادات برمىگردد .
هذا بخلاف : مشاراليه « هذا » وضع در اعلام شخصيّه مىباشد .
لشتاتها و حاويا لمتفرّقاتها : هر دو ضمير مؤنّث به مركّبات برمىگردد .
رابعها : ضمير در « رابعها » به وجوه برمىگردد .
انّ ما وضعت له الالفاظ : ضمير در « له » به « ماء موصوله » به معناى قدر جامع برمىگردد .
يعنى قدر جامعى كه الفاظ عبادات براى آن ابتداء وضع شدهاند .
هو الصّحيح التّامّ الواجد الخ : ضمير « هو » به « ماء موصوله » برگشته و منظور از « الصّحيح التّام » ماهيّت و مركّب تامّ مىباشد .
كما هو ديدنهم : ضمير « هو » به تسامح برگشته و كلمهء « ديدن » به معناى خوى و عادت مىباشد .
على الفاقد للبعض : يعنى بر ماهيّت و مركّبى كه فاقد بعضى از اجزاء و شرايط است .
تنزيلا له : ضمير در « له » به فاقد برگشته و كلمهء « تنزيلا » مفعول له است براى « يطلقون » .
يعنى اهل عرف ، الفاظ عباداتى را كه وضع براى تمام اجزاء شدهاند ، اطلاق بر ماهيّت و مركّب فاقد بعضى از اجزاء و شرايط مىكنند به خاطر اينكه تنزيل مىكنند آن فاقد ( ناقص ) را به منزلهء واجد ( كامل ) يعنى فاقد را جاى واجد مىگذارند .
فلا يكون مجازا فى الكلمة : ضمير در « يكون » به اطلاق الفاظ بر فاقد برگشته و اين عبارت تفريع بر مطلب قبل است . يعنى وقتى اطلاق عرف از باب جايگزين كردن فاقد به جاى واجد بوده پس اطلاق نيز مجازى و از باب مجاز در كلمه نمىباشد .
على ما ذهب اليه السّكّاكىّ فى الاستعارة : يعنى از باب مجاز در كلمه بنا بر قول سكّاكى در باب استعاره كه قبلا بيان شده و در شرح نيز مىآيد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢١٥