ضمير « هو » به جامع برمىگردد .
بحسب اختلاف الحالات : مثل اختلاف نماز قصر با نماز حاضر و يا نماز مضطر با نماز مختار و غيره .
متّحد معها : كلمهء « متّحد » صفت بعد از صفت براى « مفهوم واحد » بوده و ضمير در « معها » به مركّبات برگشته و معنا چنين است « جامع همانا مفهوم واحدى است منتزع شده از مركّبات . . . و متّحد با مركّبات . »
نحو اتّحاد : مثل اتّحاد كلّى با مصاديقش كه در خارج كلّى با مصاديقش متّحد است ، مثلا انسان در خارج عبارت از همان زيد و بكر و عمر مىباشد .
و فى مثله : ضمير در « مثله » به « الجامع » برمىگردد .
و انّما لا تجرى فيما اذا كان المأمور به امرا واحدا الخ : منظور از اينكه مأمور به عبارت از امر واحد خارجى بوده يعنى مفهومى بسيط باشد . مثل طهارة كه يك مفهوم بسيط و عبارت از حالت روانى بوده كه سبب وجود چنين حالتى ، وضوء و غسل كه از امور مركّب بوده مىباشد .
اذا شكّ فى اجزائهما : ضمير در « اجزائهما » به وضوء و غسل برمىگردد .
هذا على الصحيح : مشاراليه « هذا » تصوير از قدر جامع مىباشد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
161 - چرا مصنّف جريان نزاع بين صحيحى و اعمّى را در صورت قول به عدم ثبوت حقيقت شرعيّه محل اشكال مىداند ؟ ( و انت خبير . . . باثبات ذلك )
ج : مىفرمايد : زيرا نهايت بيانى را كه در تصوير نزاع صحيحى و اعمّى در اين صورت مىتوان داشت مبتنى بر ثبوت دو موضوع شد :
1 - شارع در زمان استعمال مجازى اين الفاظ ، اعتبار علاقه بين معانى لغوى و شرعى نموده كه صحيحى بايد دليل بياورد اين علاقه ميان معانى لغوى و معانى صحيح اين عبادات بوده و اعمّى دليل بياورد ميان معانى لغوى و معانى اعمّ از صحيح و فاسد اين